شاعر و خواننده بزرگ قوم ما(ايرج را مي گويم،رحمان پور را)همچون پرنده اي افسرده و كز كرده در زير لبه پشت بامي كاه گلي،جان پناهي نامطمئن براي خود دست و پا كرده و در جولان بي امان برف و كولاك و سوز سرما،عزيزترين چيز يا كسش را(كه كسي نمي داند چيست يا كيست!) در كنار قلب گرم و تپنده اش نشانده و دلداري اش مي دهد و با او نجوا مي كند و برايش مي خواند:

وِ ري سَئن،وِ ري چوو،مِئنِه تَئنَه دَسِم،تونِه مِي نويسِم!

(روي سنگ،روي چوب،در پهناي كف دستم،تو را مي نويسم!)

كسي نمي داند كه اين آرمان مقدس چيست يا اين دلدار عزيزتر از جان كيست كه صاحب حنجره زخمي قوم ما با صلابت و قاطعيت از قول خودش و ما به او اعلام مي كند كه اي عزيزترين،باهمه وجود و توان،همه جا تو را مي نويسيم.و شما(نامزدهاي نمايندگي مردم!) كجا و آرمان هنرمند دردمند قوم ما كجا!؟شما رسيدن به يك كرسي و جلوس بر آن را مي خواهيد كه همان نهايت شماست!و شاعر ما،عشق پاك و بي پيرايه و بي دريغ خود را نثار چيزي يا كسي مي كند كه بايد باشد ولي نيست و قطعا آن چيز يا كس از جنس شما نيست!شما از جنس همان كالاهايي هستيد كه از شيپور گشاد و گوش خراش خلايق به فرياد و نعره تبديل شده و به حراج گذاشته مي شويد!آن چه كه مورد نظر هنرمند ماست و اورا واداشته تا با نفس نفس زدن برايش بخواند كه:

دِ رَتِه،دِ مَنِه،د ِبييِه نوئييِه،دِ خوو ئو بِيوري،تونِه مِي نويسِم!

(در رفتن،در ماندن،در بودن و نبودن،در خواب و بيداري،تو را مي نويسم!)

قطعا شما نيستيد!چه مي گويم!شما از همان حد و حدود روزمرگي و محبوب دل و ناجي ساده لوحان و ناآگاهان وعوام شدنتان بسيار گذشته ايد!كارتان به جايي رسيده كه با آواز بغض آلود حنجره زخمي هنر اين قوم در رساي عزيزترين آرمانش نيز آن مي كنيد كه با خواسته هاي دم دستي خلايقي كه در ستادهاي انتخاباتي اتان جمع مي شوند!دنياي شما،خواسته هاي شما و اهداف شما با آن چه در زير و بم آواز رحمان پور نهفته است،بسيار متفاوت است.مگر ما را با دنياي به كام  و هياهوها و فريادهاي «منم منم»شمايان كاري بوده است كه دزدانه و آشكارا! نواي حزن انگيز دل شاعرمان در نبود آن چه براي او و ما عزيزترين است را، در شيپور گشاده تبليغاتي تان مي دميد!

پس گوش كنيد!اهداف شما همين نزديكي هاست!براي رسيدن به آن ها كافي است نمد را به خوابش بماليد و دار و دسته اي گرد آوريد.پس گوش كنيد كه هنرمند ما با آرمان و آرزويش چه مي گويد:

دِ چولي ئو برزي،دي كُو ئو بيابو،تونِه مِي نويسِم!

(در قعر و بلندي زمين،در كوه و بيابان،تو را مي نويسم!)

فكر و انديشه مرثيه خوان بزرگ دردهاي قوم ما در سرزمين ها سير مي كند و مي چرخد و در كوه و بيابان آرمان مان را مي نويسد.شما كه امن و امان در خيابان ها هستيد و مست و مدهوش يك كرسي!چه تشابهي بين شما و رب النوع و الهه آرماني ذهن و روح هنرمند ما وجود دارد!؟برويد تا خلايق همانند گذشتگان(از سلك شما)،اين بار هم شما را بنويسند.شاعرو خواننده شوريده ما را رها كنيد تا آن چه را كه واقعا بايد نوشته شود ، براي مان بخواند:

اگر پا پيا بام،يا دِ زير پام با زينِ طلائي،نیلِ نوسوواري،تونِه مي نويسِم!

 (اگر پياده باشم يا بر زين طلايي بر گرده اسب تازه سواري شده اي نشسته باشم،تو را مي نويسم!)

متوجه شديد!عزيز ما و عزيز شاعر و خواننده ما به حدي عزيز است كه اگر بر زين زرين هم جلوس كنيم،باز هم با فرياد مي خوانيمش و او را مي نويسيم!شما مي خواهيد به يك كرسي در بهارستان جلوس كنيد!چه تشابهي بين شما و آن چه هنرمند ما مي گويد و مي نويسد،وجود دارد!؟باز هم گوش كنيد:

وِ هر جا كه سوزه،وِ هر جا رَئنينه........وِ ري بال پرواز،وِ ري اوج آواز،وِ ئوچه كه دَسي دَرينه مئكه واز،تونِه مي نويسِم!

(به هر جا كه سبز است،به هر جا كه زيباست.........بر روي بال پرواز،بر بلنداي اوج آواز،در آن جا كه دستي دري را مي گشايد،تو را مي نويسم!).

شاعر و هنرمند ما از سبزي و زيبايي مي گذرد و به پرواز در مي آيد و عزيزترينش را بر اوج آوازش مي نشاند و از زمين مردار و گند و سفله پرور كنده مي شود و به دروازه آسمان مي رسد و نام اين عزيز را بر آن حك مي كند!سرانجام دروازه اي گشوده خواهد شد و ما هم صبر مي كنيم تا ببينيم اين عزيز چيست يا كيست كه دست هاي شاعر شعر و شعور،نام آن را بر روي دروازه رهايي ما حك مي كند!شما هم در عوض برويد و خودتان را به يك كرسي برسانيد و نام تان را در دفتر و دستكي به ثبت برسانيد.برويد تا در اين آشفته بازار نام تان نوشته و خوانده شود.ما مي مانيم و صداي ماندگار هنرمندمان تا روزي كه دروازه اي گشوده شود و رمز و راز آواز استخوان سوز خواننده و شاعرمان و «تونه مي نويسم» او آشكار گردد.


موضوعات مرتبط: هنرمندان لُر
برچسب‌ها: استاد ایرج رحمانپور , تونه مینویسم

تاريخ : یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ | 9:58 | نویسنده : پایگاه فرهنگی لُرویر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.