تحول مفهومی دو اصطلاح «لر» و «لرستان» در منابع تاریخ ایران اسلامی

دکتر قدرت الله گراوند
چکیده
مسئلهی اصلي اين پژوهش تكوين دو اصطلاح لر و لرستان در منابع اسلامي و فرآيند تداوم يا تحول آنها در تاريخ ايران بعد از اسلام است. اين پژوهش مبتني بر روش تاريخي و متكي به دادههاي منابع مختلف تاريخي جغرافيايي و ديني است. با وجود اين در برخي موارد و براي تدقيق بيشتر از تحقيقات ميداني و تاريخ شفاهي هم استفاده شدهاست.
نگارنده، پس از بررسي بيشتر منابع موجود به اين نتيجه رسيد كه اصطلاح لركه در منابع سدههاي ۳ و۴ ق به شكل لور آمده نخستين بار براي يك روستا در خوزستان به كار رفته و بعدها با توسعه معنايي به نوار جنوبي زاگرس از خوزستان تا فارس و از فارس تا خرمآباد كنوني اطلاق شدهاست. اصطلاح لرستان هم نخستين بار در سدهی ۶ ق در منابع آمده و با لر پيوند يافتهاست، به نظر ميرسد لر در معناي مردم يا قوم از سرزمين لر گرفته شده و به ساكنان اين سرزمين كوهستاني اطلاق شدهاست. همين امر سبب شد كه در سدههاي نخست اسلامي، اصطلاح لر با كرد كه آن هم به معناي كوهنشينان است پيوند يافته وگاه در ذيل آن قرار گيرد.
واژگان کلیدی: لر، لرستان، منابع اسلامي، قوميت
مقدمه
مسئلهی اصلي اين پژوهش تكوين دو اصطلاح لر و لرستان در منابع اسلامي و فرآيند تداوم يا تحول آنها در تاريخ ايران پس از اسلام است. اين موضوع كه اصطلاح لر نخستين بار در چه زماني و در كدام جغرافيا وارد تاريخ شد از نكات مهم و در عين حال مبهم تاريخ و جغرافياي تاريخي لرستان است. به موازات آن تحول مفهوم و مصداق اين واژه چه در بعد سرزميني و چه در بعد قوميتي و پيوند آن با لرستان از ديگر موضوعات پيچيدهاي است كه كمتر به آن پرداخته شدهاست. نگارنده با استناد به منابع تاريخي، جغرافيايي، ديني، و ديگر منابع اسلامي تلاش خواهد كرد كه از اين موضوع در حد توان ابهام زدايي كند و فرآيند تكوين و تحول يا تداوم لر و لرستان را در منابع نشان دهد.
پژوهشگران مختلفی درباره جغرافیای تاریخي لرستان به ویژه مفهوم لر و لرستان پژوهش کردهاند۱؛ اما گذشته از آن که بیشتر پژوهشها مردم شناسانه است، هیچ کدام هم چنانکه باید و شاید فرایند سربرآوردن نام لر از منابع تاریخی و تحدید مفهوم و قبض و بسط مصداق آنرادر طول تاریخ مورد بررسی قرار ندادهاند. نگارنده در این پژوهش قصد دارد تا برای نخستین بار این موضوع را به شکلی دقیق و تاریخی بررسی کند. در این راستا ابتدا وجه تسمیه و تبارشناسی لر و سپس فرایند ظهور واژگان لر و لرستان (لور و لورستان) در سدههای۴ و۷هـ ق و سپس گسترش و تحدید مصداق سرزمینی و قومی آنها در سدههای بعدی تا تأسیس استان لرستان کنونی پیگیری خواهد شد.
یکی از اقوام تاثیرگذار در تاریخ ایران قوم لر است که دلالتهای مفهومی این اصطلاح و البته زیستگاه این قوم، لرستان دستخوش تحولات گوناگونی شدهاست.استان لرستان امروز (تصویر شمارهی۱)

تنها بخش بسیار کوچک از سرزمینی است که در گذشته به آن لرستان (لربزرگ و لر کوچک) گفتهاند (تصویر شماره۲).

بر پایه یافتههای باستانشناسی، این سرزمین تاریخی که در دامنههای مرکزی و جنوبی رشتهکوه زاگرس و دشتهای پیوسته به آن در شرق بینالنهرین، شمال خوزستان و فارس کنونی قراردارد، از نخستین سکونتگاههای انسانهای اولیه از۹۰۰۰ ق.م به بعد بودهاست (Johnson,G.A, and Wright, H, T,1975,267-289). باتوجه به شواهد باستانشناسی، زاگرس مرکزی و به ویژه رود سیمره و نواحی پیرامون آن در استان لرستان با دارا بودن محوطههای فراپارینه سنگی و نوسنگی یکی از مهمترین نواحی اهلی کردن حیواناتی مانند بز در اواسط هزارهی نهم تا اواسط هزارهی هشتم ق.م بوده-است(حاجی مزدارانی و همکاران، ۸۶-۸۷). در دوران تاریخی لرستان خاستگاه پیدایش و گسترش سلسلههای بزرگی مانند لولوبیها، گوتیها وکاسیها و پس از آن عیلام، ماد و هخامنشیان بودهاست. بر اساس مفرغهای لرستان، کتیبههای لولوبی، عیلامی و نوشتههای هخامنشی باقیماندهی فن کتابت و شروع تمدن ایرانیاز این سرزمین آغاز و ادامه یافتهاست.۲ لرستان در دوران اشکانی و ساسانی اهمیت تاریخی خود را حفظ و از آنجا که خاستگاه ساسانیان فارس و پایتخت آنان تیسفون بوده است و همچنین اقامتگاه تابستانی شاهان ساسانی در کرمانشاه قرار داشت، سرزمین لرستان عملاً به کانون رفت و آمد و فعالیت مستمر ساسانیان تبدیل شد.۳
در دورهی اسلامي و در زمان عمربن خطاب(۲۳-۱۳ه-)، اعراب در جنگ جلولا با تصرف دشتهای مجاور بینالنهرین در نوار حلوان (سرپل ذهاب)– ایلام-خوزستان کنونی به کوههای زاگرس رسیدند (طبری، ۲/۳۲۲؛ ابناثیر، ۲/۵۱۹-۵۲۰ )
نواحی لرنشین در دورهی اموی و بخشی از عصر عباسی زیرمجموعهی ولایت جبال بودند. این ولایت در تعریف جغرافیدانان عرب به سرزمینی اطلاق میشد که از سلسله جبال حمرین در عراق امروزی و رشتهکوههای زاگرس در حدفاصل جلولاـ حلوان آغاز و تا جنوبغربی ایران ادامه مییافت و همچون مانعی طبیعی سرزمین اصلی ایران یا ماد آریایی را از عراق و عالم سامی جدا میکرد(حسونه، ۲۵؛ غلوب، ۴۵۲؛ zarrinkubº/۴/۱۹). در سدهی چهارم ه-ق برای نخستین بار نام لور چه به عنوان شهر و چه به عنوان گروهی از مردم در منابع پدیدار شد که در هر دو حالت بخشی از جبال بود (اصطخری،۶۲، ۶۵؛ مسعودی، مروج، ۳/۳۰۶ ). جبال در دورهی سلجوقی (۴۹۰-۴۲۹ ه ق) و اواخر عصر عباسی (۶۵۶-۱۳۲ هـ ق ) به عراق عجم تبدیل شد و نواحی لرنشین پس از این در زیرمجموعهی عراق عجم قرارگرفتند (یاقوت، ۲/۱۵-۱۶؛ قره چانلو، استان کنونی، ۳۲). پس از آن در سدهی ۶ ه-ق نام لرستان پدیدار شد و کمی بعد لربزرگ و لرکوچک دارای هویت سیاسی و جغرافیایی مشخصی شدند (نک: ادامهی مقاله).
این پژوهش با روش تاريخي و با هدف تبیین مفهوم لر و لرستان در منابع تاریخ ایران اسلامی سعی در پاسخگویی به این سوال دارد که مفهوم لر و لرستان در منابع تاریخ ایران اسلامی چه تحولی داشتهاست.؟
وجه تسمیه لر و لرستان
با وجود ذکر نام لر به صورتهای لور، لرت، لاریه و لریه و ذکر معنای لغوی آن در سدههای نخستین اسلامی بحثی دربارهی وجه تسمیه این واژه تا سدهی ۸ ه-ق صورت نگرفتهاست، نخستین مطالب دربارهی وجه تسمیهی لر در نوشتههای حمدالله مستوفی (سدهی ۸ هـق) و معینالدین نطنزی (سدهی ۹ ه-ق)آمده-است. لر از آن جهت به این قوم اطلاق میشود که در ولايت مانرود قريهايست كه او را كرد خوانند و در آن حدود دربنديست كه آن را به زبان لرى كول خوانند و در آن دربند، موضعيست كه آن را لر گويند و چون در اصل ايشان از آن موضع برخاستهاند، ايشان را لران گفتهاند(حمدالله مستوفي ۵۳۷). نطنزی نیز پس از تکرار نوشتههای حمدالله دربارهی وجه تسمیهی لر مطالبی دیگری به سخن او میافزاید و مینویسد: در زبان لری به کوه پر درخت «لِر» میگویند و بهسبب سنگینی کسره آن را با ضمه تلفظ کردند و «لُر» گفتند. وجه دیگر آنکه نام جد بزرگ لرها، لر بودهاست، لر آن را نیز به اسم جد موسوم کردهاند(نطنزی، ۳۷). پژوهشگران معاصر نيز نوشتههاي منابع را در مورد وجه تسميه لرها تكرار كرده و مطالب چنداني به آن نيفزودهاند(برای نمونه نک: مینورسکی، ۲۲؛ عسکری خانقاه و همکاران، ۳۹؛اماناللهی، لرها،۲۲۲-۲۲۳؛ همو، قوم لر، ۱۵-۳۰؛ ایزدپناه، ۱/۱۴-۱۵؛ اللهیاری و همکاران، نقد و بررسی، ۴؛ میر، ۱۳؛ صفینژاد، لرهای ایران، ۴۴۶). افزون بر این، مطالب دیگری دربارهی وجه تسمیه لر گفته شدهاست که بیشتر حدس و گمان نویسندگان آنها بودهاست؛ برای نمونه برخی با استناد به کلمه لهراسب( ل اوراسب – ل پیشوند مالکیت) به معنای صاحب اسبهای پابلند لر را «ل اور» (اور- هور به معنای ابر و بلندی) لر را به معنای بلند و لرستان را سرزمین مرتفع و بلند مینامند(شفیعی، ۳۲) برخی پژوهشگران هم میان لرت (لرد) و لر پیوند برقرارکرده و لر را واژهای کهن و به معنای حاکم، فرهیخته و مُراد آوردهاند(شادابی،۱۶-۱۷؛ در بارهی دیدگاههای مختلف دربارهی وجه تسمیه لر، نک: ساکی، ۳۹-۴۶).
به نظر میرسد، نام لر و لرستان را صرفنظر از معنای لغوی آن باید در روستا یا شهر لور جستوجو کرد که برای نخستین باردر منابع جغرافیایی سدهی ۴هـق به آن اشاره شدهاست (اصطخری،۲۰۰۴، ۶۲، ۶۵؛ ابن-حوقل، ۲/۳۵۸).این موضوع مورد تأیید برخی پژوهشگران محلی لر نیز هست؛ برای نمونه غضنفری با استناد به فولکلور لری و برخی شواهد دیگر نام لر و لرستان را برگرفته از شهرِ باستانی لور میداند(غضنفری، ۱/۴۷). این نام از آنجهت، شاهکلید شناخت لرستان بعدی است که پیش از آن در هیچ منبعی نام لور(لر) ذکر نشدهاست. مکان این شهر طبق آنچه که منابع نوشتهاند پس از جندی شاپور و شوشتر و در فاصله کوتاهی پس از آنها بودهاست (مقدسی، ۴۰۵-۴۰۹). در جای دیگر، موقعیت شهر لور در ۲ فرسخی اندیمشک و جندیشاپور تعیین شدهاست (مقدسی،۴۱۸؛ ابن حوقل، ۲/۳۶۰-۳۶۱). نکته مهم این است که شهر لور تقریباً در مرز جبال و خوزستان قرارداشت و انتهای راه و جاده شمال-جنوب بود که از نقاط مختلف منطقهی جبال آغاز میشد. برای نمونه؛ جاده ری در جبال به شاپورخواست (خرمآباد) میرسید و از آنجا پس از گذر از مناطقی مانند خان و رزمانان به لور منتهی میشد(مقدسی، ۴۰۱). از سوی دیگر حدفاصل دشتهای خوزستان و جبال و به عبارتی ابتدای جادهی کوهستانی جنوب-شمال، شهر لور بود؛ تا جایی که برخی آنرا از نظر اداری جزو جبال و برخی هم امتداد طبیعی خوزستان میدانستند که بهسبب قرارگرفتن در کوهپایه، شبیه جبال شدهاست (مقدسی، ۴۰۹؛ اصطخری، ۶۲، ۶۵؛ ابنحوقل، ۲/۳۵۸).
دربارهی اینکه مکان شهر لور کجاست، میان پژوهشگران معاصر اختلاف نظر وجود دارد. برخی صحرای لور در شمال دزفول، برخی دیگر لردگان در بختیاری، برخی ناحیه لیر(همان لورو همانند تبدیل پول به پیل در زبان لری ) در جندیشاپور و محلی به همین نام در کهگیلویه را شهر لور قدیمی میدانند(مینورسکی، ۲۱). به نظر ایزد پناه، خرابههای شهر لور، امروزه به همین نام در ده کیلومتری شمال اندیمشک وجود دارد که ایل سگوند لر در آن ساکن هستند(ایزدپناه، ۱/۱۴). شواهد و قرائنی که جغرافیدانان مسلمان دربارهی مکان شهر لور ذکر کردهاند تقریباً به دیدگاه ایزدپناه نزدیک است.
تبارشناسی لر
بحث از تبارشناسی لرها از دو سدهی پیش و با ورود سیاحان و سیاستمداران اروپایی به لرستان آغاز شد. بیشتر این سیاحان با استناد به نقل قولهای افراد محلی و مشاهدات خود به توصیف ویژگیهای شخصیتی و قومی لرها که بیشتر هم ناعادلانه است، پرداختهاند(برای نمونه نک دمورگان، ۹۱-۹۲؛ بیشوب، سراسر اثر؛ ویلسن، ۱۷۷-۲۰۷؛ دوبد، سراسر اثر؛ راولینسون، سراسر اثر). از میان آنان کرزن تبار لرها را به معمایی پیچیده و به قول او«از رازهای بازنشدهی تاریخ» تبدیل کرده که «علم و دانش از حل آن درمانده است»(کرزن، ۲/۳۲۸). با وجود این، خود کرزن پس از طرح دیدگاههای مختلف، لرها را به کردها نزدیکتر میداند ونتیجه میگیرد که لر و کرد همگی ایرانیاند(همان، ۳۲۸-۳۲۹) راولینسون هم گویش لری بختیاری را از گویشهای کردی میداند و به این ترتیب خاستگاه کردی لرها را تایید میکند(راولینسون،۱۴۹).
در مقابل برخی نویسندگان لر، مردم کنونی لر را بازماندهی گوتیها، کاسیها يا عيلاميها دانستهاند که در فرهنگ و هویت پارسی ادغام شدهاند(برای نمونه: نک: اماناللهی، لرها،۲۲۵-۲۲۶؛ بیرانوندی، ۲۵-۳۲؛ دولتیاری، ۴۴-۴۵؛ غضنفری، ۱/۵۰-۱۰۲؛ غلامرضایی، سراسر اثر). برخی پژوهشگران کاسیان را که حداقل از هزارهی سوم پ.م در لرستان زندگی میکردند پدران قومی و نژادی لرهای کنونی میدانند(دیاکونف ص۱۲۰-۱۲۱). در همین زمان منابع بینالنهرینی از قوم زاگرسنشین دیگری به نام لولوبیها خبردادهاند. به نظر میرسد خاستگاه لولوبیها نواحی شمال لرستان بوده و شاید بتوان آنان را با فرهنگ مفرغ قدیم لرستان و تپه گیان مرتبط دانست(علییف، ۲۴۰-۲۴۲)برخی منابع متاخر هم در کنار لر از لولو استفاده کردهاند (شیروانی، بستانالسیاحه، ۴۵۹)؛ اما سبب آن را توضیح ندادهاند. شواهد زبانشناسی نشان میدهد که تبدیل« لام» و «را» در زبانهای غرب ایران امری طبیعی است، مانند دیوار و دیوال و برگ و بلگ (ناصرالدین، ۲۴۳). در برخی لهجههای زبان لری، سیرکن (نگاه کن) را به شکل سیل کن، تلفظ میکنند. همچنین منابع کهن، کوه الوند را به شکل اروند هم ثبت کردهاند(یاقوت، ۱/۲۲۵) و در اینجا هم تبدیل لام و را رخ دادهاست. بنابراین، شايد بتوان گفت که لور کنونی همان لول (لولو) کهن باشد. برخی شارحان دیوان حافظ، اصل واژهی «لولی» در اشعار او را «لوری» میدانند و به افسانه لوریان در شاهنامه فردوسی پیوند میدهند (دستغیب، ۲۲۳-۲۲۴).در صورت پذیرش قاعدهی تبدیل «لام» و «را» تا حدودي میتوان لول را همان لور نامید و به این ترتیب پیوندی میان لولوهای دوران باستان با لرهای دوران پس از اسلام برقرار كرد.
این که در منابع اسلامی و عربی به ساکنان لرستان در سدههای نخستین اسلامی کرد اطلاق میشد، در چارچوب همین سنت تاریخی است كه اعرابی که از بیابانها و دشتهای هموار جنوب، راه شمال را در پیش میگرفتند و راهی کوهستان میشدند. همهی کوهنشینان را، بدون توجه به تفاوتهای زبانی و فرهنگی کرد مینامیدند؛ ابن فضلالله عمری از جغرافیدانان مشهور هم عبارت «اکراد أو سکان الجبال» را آوردهاست(ابن فضل الله،۳/۲۵۹). چنانکه گفته شد شهر لور نقطه آغاز کوهستان زاگرس در جنوب بود و به همین سبب کوهنشینان زاگرس در لرستان هم کرد، نامیده شدند. قرار گرفتن لرها در ذیل اکراد کاملاً با توسعهی مفهوم و مصداق واژه لور منطبق است. در سدهی ۴هـق که لور تنها به روستا یا شهر لور در جنوب زاگرس محدود بود، ساکنان آن کرد نامیده میشدند(ادریسی، ۱/۴۰۰). در سدههای ۷و۸ق که لور برای جغرافیای وسیعی در امتداد رشتهکوه زاگرس در میان خوزستان تا اصفهان استفاده میشد (یاقوت، ۵/۲۵)، ساکنان امتداد این رشتهکوه، باز هم خلقی عظیم از کردان نامیده میشدند(ابوالفدا، ۳۶۲) که قطعاً همان کوهنشینان لر بودند. با وجود این وقتی تاریخنویسی و جغرافیانویسی از سیطرهی اعراب خارج شد و ایرانیان تاریخنویسی را آغاز کردند، منابع هم لرها را از كردها تفكيك كردند و لر به عنوان قومی مستقل و جدای از کرد بهکار رفت. جالب آناست که از سدهی شش به بعد بیشتر منابع برای همه آن سرزمینهایی که پیشتر ساکنانشان را کرد مینامیدند، واژهی لر را به کار میبرند. به نظر میرسد، این کار پیش از هرکس توسط ابن فضلالله عمری (م۷۴۹ق) انجام گرفت که آشنایی مستقیم و نزدیکی با ایلات لر و کرد داشت. ابن فضلالله در کتاب مسالکالابصار بخش مفصلی را به مملکت جبال اختصاص دادهاست و بر خلاف گذشتگان که ساکنان همهی جبال را کرد میدانستند آنان را به چهار بخش کرد، لر، شول و شنکاره (شبانکاره) تقسیم کردهاست. او در مورد لرها مینویسد:«لرها دارای طوایف بسیار و جمعیت زیادی هستند و در سرزمینهای مختلف از جمله مصر و شام پراکندهاند. آنان دارای حکومت و امارت هستند و مردمی قدرتمند، صادق و سادهدل هستند»(ابنفضلالله، ۳/۲۷۵).
به این ترتیب میتوان گفت که لرها بومیان کوهنشین زاگرس بودند که در طول تاریخ با نامهای مختلفی نامیدهشدند که همگی با رشتهکوه زاگرس پیوند داشت و از سدهی شش هـق بهتدریج از آنان بهشکل قومی مستقل یادشد.
تحول واژگان لر و لرستان پس از سدهی ششم قمری
لر بهتدریج بهجای شهری کوچک، در سدهی ۶ و۷ هـق به جغرافیایی وسیع میان خوزستان و اصفهان و نیز نام رشتهکوه(جبال لور) و حتا یک قوم مستقل گسترش یافت.(یاقوت، ۵/۱۶،۲۵۵؛ابن عبدالحق،۱/۱۲۲؛ همان،۳/۱۲۰۲). بهنظر میرسد سمعانی (م ۵۶۲هـق) نخستین کسی است که بهجای بلاد لر، اصطلاح لرستان را برای بخشی از جبال و مجموعه نواحی و روستاهایی در نزدیک اصفهان و اشتر{الشتر} و خوزستان بهکار میبرد و نام لرستان را به روستای لر نسبت میدهد.(سمعانی، ۱۱/۲۲۷)پس از او یاقوت حموی هم در مقام مشهورترین جغرافیدان زمان خود برای این سرزمین بزرگ، اصطلاح لرستانرا بهکار میبرد. به نوشتهی یاقوت، لرها مردماني هستند که میان اصفهان و خوزستان زندگی میکنند(یاقوت، همان-جاها).جالب آن است که درست در همین زمان نام کردستان هم در منابع پدیدار شد و قلمرو جغرافیایی ایالت کردستان هم توسط حمدالله مستوفی مشخص و از لرستان تفکیک شد(حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، ۱۰۷-۱۰۸). واژهی فارسی لرستان مرکب از لر به اضافهی پسوند مکانساز «ستان» که برای نخستین بار در نوشتههای این دو نویسندهی سدههای ۶ و ابتدای ۷ هـق آمدهاست، همان جغرافیایی است که در نوشتههای عربی «بلاد لر» خوانده میشد. ابن بطوطه(د۷۷۹ق)، سیاح مشهور که از مناطق لرنشین از جمله ایذه(مالمیر) مرکز اتابکان لر بزرگ دیدار کردهاست، از ایذه و قلمرو اتابک افراسیاب لر(اتابک لر در زمان بازدید او) با عنوان «بلاداللر» نام میبرد (ابنبطوطه ۲/۲۴-۲۵). ابنتغری بردی (د.۸۷۴ق) بلاداللور یا سرزمین لر را ناحیهای وسیع و آباد و پرثمر در نزدیکی همدان میداند(ابن تغری،المنهل الصافي، ۴/۱۱۱) مقریزی هم هنگام ذکر بروجرد آن را جزو بلاداللر میخواند(مقریزی، دررالعقود، ۱/۵۲۱). بنابراین پس از قرن ششم قمری، لر برای جغرافیدانان، دیگر نه روستا یا رشتهکوه یا شهری کوچک، بلکه مجموعهای از ولایات و نواحی گسترده بود که لرستان یا «ولایات لور» خواندهمیشد(مقریزی،خطط، ۲/۱۶۹). این نوع نامگذاریها در سایر نقاط جهان هم امری معمول و رایج بود؛ برای نمونه: نام ایتالیا در ابتدا توسط یونانیها برای قبیلهای کوچک در شمال ایتالیای کنونی و نام آلمان هم توسط رومیها برای قبیلهای مشخص بهکار میرفت و سپس شکل عام یافت(B.Lanfranchi,84).
پس از تکوین نام لرستان (لر) در سدهی ۶ و۷هـق بهعنوان قلمرو جغرافیایی واحد و مشخصی که از شمال به همدان و بروجرد، از جنوب به فارس، از شرق به اصفهان و از غرب به خوزستان محدود میشد، در سدهی ۸ این جغرافیا به دو بخش لر(لرستان) بزرگ و لر(لرستان) کوچک تقسیم شد. این تقسیمبندی بیش از هر چیز مبنای سياسي و اداري داشت و به شکلگیری دو دولت اتابکان لربزرگ و لر کوچک برمیگشت. از نظر تاریخی زمان تفکیک دقیق قلمرو لر(لرستان) به دو بخش لر بزرگ و لر کوچک نامشخص است. در کتاب منتقلهالطالبیه اثر ابراهیم بنطباطبای اصفهانی(م حدود ۴۷۹ق) اصطلاح «بلاد اللر الکبری» بهکار رفتهاست، ولی با توجه به مبهم بودن زمان زندگی این فرد و تالیف کتاب او نمیتوان به آن اعتماد قطعی کرد. افزون بر این، یاقوت با آن همه دقتنظر، در دو مدخل لور و لر اشارهای به لر بزرگ و کوچک نمیکند. نخستین بار، حمدالله مستوفی جغرافیدان و مورخ سدهی ۸ق لرستان را به دو بخش کوچک و بزرگ تقسیم میکند و در توضیح آن مینویسد که در حدود سال ۳۰۰ق /۹۱۳ م دو برادر به نامهای بدر (برادر بزرگتر) و منصور ( برادر كوچکتر) لرستان را به دو بخش تقسیم کردند و قلمرو تحت حاکمیت برادر بزرگ، لر بزرگ و قلمرو زیرسلطهی برادر کوچک، لر كوچك نامیده شد(حمدالله، تاریخ، ۵۳۸). لر بزرگ شامل سرزمینهای شرق و جنوب كارون شمالی و مرکز آن ایذه بود. لر کوچك به مرکزیت خرمآباد هم نواحي واقع درشمال حوزهی رود كارون شمالی را در بر میگرفت (حمدالله،نزهه…،۷۰؛ لسترنج، ۲۶۳،۲۱۶).
با توجه به این که در منابع قرن ۴تا ۸ق به این تقسیم بندی اشاره نشدهاست، این سخن حمدالله که کمی بعد توسط نطنزی هم تکرار شدهاست (نطنزی، ۳۸) نمیتواند چندان دقیق باشد و تقسیم لرستان به لر کوچک و بزرگ نمیتواند پیش از تأسیس سلسله اتابکان لر بزرگ (۵۵۰ ق) و اتابکان لر کوچک (۵۷۰ق ) صورت گرفتهباشد. اندکی بعد این تقسیمبندی رسمیت مییابد و در منابع میآید. بنابر روایت وصاف، در دورهی مغول، سرزمینهایی که طوایف لر در آن میزیستند، به دو بخش لر بزرگ و لر کوچک تقسیم شدهبود (وصاف، ۲۰۹).
سال ۵۵۰ ق؛ یعنی سال تشکیل سلسلهی اتابکان لر بزرگ به دست اتابک محمد ابوطاهر۸۲۶)، Minorsky, Lur-i Buzurg ) نقطهی عطف تاریخ لرستان در عصر اسلامی است. ابوطاهر در مقام موسس، کهگیلویه یا شولستان، شمال خوزستان و بخشهایی از نواحی لرنشین غرب فارس و لرستان را تصرف کرد و در مقام بنیانگذار سلسلهای دودمانی پسرش هزار اسب را جانشین خود کرد(حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، ۵۴۰؛بدلیسی، ۲۶-۲۷). هزار اسپ (۶۰۰-۶۲۶ق) «… تمامت لرستان و شولستان و کردارگان و کهپایه و للستان تا چهار فرسنگی اصفهان را تصرف کرد(حمدالله، همان ۵۴۰-۵۴۲) و به روایت نطنزی قلمرو خود را تا ولایت فارس… خشت و ماهور توسعه داد(نطنزی، ۴۱). اتابک عمادالدین پهلوان(حکومت: ۶۲۶-۶۴۶ق) ناحیهی زرده در اصفهان را تملک کرد و در همان جا هم دفن شد(غفاری، ۱۷۰). اسامی این نواحی بهخوبی نشان میدهند که نخستین اتابکان موفق شدند جغرافیای کهن لر از خوزستان تا اصفهان را یکپارچه کنند و تحت حاکمیت خود دربیاورند. هزاراسب از آرامش موجود برای آبادی لرستان بهرهگرفت و بنابر نقل منابع پس از تعیین ایذه بهعنوان «مالمیر» یا پایتخت(نطنزی، ۴۰)، «دیهها ساخت… و هیچ جای خراب باقی نگذاشت» و لرستان را «رشک بهشت» کرد(حمدالله، همانجا).
در همان زمان، شجاعالدین خورشید از نسل منصور، برادر کوچک، اتابکان لرکوچک(۵۷۰-۱۰۰۶ه.ق)را تأسیس نمود و شهر شاپورخواست در نزدیک خرمآباد کنونی را به پایتختی آن برگزید. پس از او اتابک سیفالدین رستم(۶۲۲-۶۲۱ ه ق) بهقدرت رسید. در دورهی این دو اتابک، لرکوچک همانند لر بزرگ آباد شد و کشاورزی و یکجانشینی در آن رونق یافت(نطنزی، ۵۵-۵۶؛ حمدالله، ۵۵۳؛بدلیسی، ۳۶). اتابکان توانستند از حدود همدان تا نواحی شمالی خوزستان و اصفهان را تصرف کنند و از شمال با ولایت کردستان و از جنوب با اتابکان لر بزرگ هممرز شوند(بدلیسی،۴۱؛ نطنزی، ۶۰-۶۱). مرز بین لرستان بزرگ و لرستان کوچک، رود دز بود(سردار ظفر، ۶۵۲؛ مینورسکی، ۱۴).
دولت اتابکان بزرگ در سال ۸۲۷ ق سقوط کرد و با سقوط آن، لرستان بزرگ که زمانی در آبادانی شهرهی خاص و عام و بهشتوش بود، به قول نطنزی «با خاک یکسان گردید»(نطنزی،۴۹-۵۲). این سرزمین در دورهی ملوکالطوایفی پس از تیمور تا ظهور صفویه(۱۱۳۵-۹۰۷ ه ق) در اختیار قبایل مختلف لر بود (حمدالله، تاریخ، ۵۴۰-۵۴۱). سپس از میان این قبایل۲۶گانه، طایفهی کوچک بختیاری دارای چنان اقتداری شد که به تدریج خود را در مقام جایگزین اتابکان لر بزرگ تثبیت کرد و سرزمین آنان را در اختیار گرفت(سردار ظفر، ۶۵۲؛ راولینسون، ۱۴۵-۱۴۶). سرزمین بختیاری بین رامهرمز و الیگودرز و شوشتر و بروجن قرار دارد(قربانپور، ۱۷۴،۱۹۱). با وجود حذف دولت اتابکان لر بزرگ و بهحاشیه رفتن جغرافیای آنان، امارت لرستان کوچک توانست خود را از همهی دگرگونیها و انقلابهای میان ظهور مغولان تا صفویه حفظ کند و نام لرستان را ولو در محدودهای بسیار کوچکتر در فاصلهی سدههای ۸-۱۰ قمری حفظ نماید.
با ظهور صفویه، دولتی متمرکز در ایران شکل گرفت و قلمروهای محلی از بین رفتند؛ اما بخت با اتابکان لر کوچک یار بود که برای مدتی دیگر توانستند به حکومت خود ادامه دهند. شاه اسماعیل(۹۳۰-۹۰۷ ه-ق) امارت ملک رستم و شاه تهماسب امارت جهانگیر حاکمان لر کوچک را به رسمیت شناختند و حاکمان لر کوچک نیز به صفویان وفادار ماندند(روملو، ۲/۱۳۸، ۳۸۸). این وضعیت تا زمان شاهعباس (۱۰۳۸-۹۹۶ ه ق ) برقرار بود. سرانجام در زمان او شاهوردیخان اتابک لر کوچک شورش کرد. شاهعباس در سال ۱۰۰۶ق به لرستان حمله و خرمآباد را تصرف کرد. شاهوردیخان فرار کرد؛ اما پس از مدتی دستگیر و به دار آویخته شد و به این ترتیب امارت لر کوچک هم منقرض شد. پس از آن شاهعباس حسینخان سلویزی یکی از امیران لر را که رقیب اتابکان بود به سمت والی لرستان برگزید و پس از این سلسلهی والیان جای اتابکان را گرفت(ترکمان، ۵۳۷-۵۴۲)؛ با وجود این، آنان این عنوان را در همان سنت قدیم و به معنای شاه و حتا در زمانی که پیشکوه هم از آنان گرفته شد، نگه داشتند (راویلسون، ۵۱). در دوران والیگری حاکمان منصوب صفوی، نام لرستان و جغرافیای آن همانند گذشته باقیماند؛ با این تفاوت که بهجای پسوند کوچک، پسوند فَیلی به لرستان افزوده شد. بهنظر میرسد فیلی همان فهلی و بازمانده فهلو یا پهلو باشد که در منابع عصر میانه اسلامی معادل عراق عجم بود(ایزدپناه، تاریخ…، ۱/۸،۱۹ ؛ افشار، ۱۳۳). با وجود این، برخی شرق شناسان مانند کرزن فیلی را به معنای شورشی دانستهاند(کرزن، ۲/۳۲۹)؛ اما غضنفری این برداشت را نادرست و فیلی را به معنای کوهنشین و بالانشین میداند؛ زیرا فیلیهای لرستان خود به چنین صفتی افتخار میکنند(غضنفری، ۱/۵۷). میرزا رفیعا نویسندهی دوران شاهسلطان حسین(۱۱۳۵-۱۱۰۵ ه ق) «ممالک محروسه ایران» در دورهی صفوی را به ۴ والینشین عربستان{خوزستان}، لرستان فیلی، گرجستان و کردستان و ۱۳بیگلربیگی قندهار، شیروان، هرات، تبریز، چخورسعد، قراباغ و گنجه، استرآباد، کوهگیلویه، کرمان، مروشاهیجان، علیشکر(همدان)، مشهد و قزوین و چند حاکمنشین از جمله حاکمنشین بختیاری تقسیم کردهاست(۱۸۲-۱۸۷). او والی لرستانِ فیلی را که البته در دورهی شاهعباس به بیگلربیگی تبدیل شد؛ در زمان شاهسلطان حسین «بهطریق والیان عربستان و گرجستان فیالحقیقه والی… و عظیمالشأن»میداند که «الکاء لرستان بدون تعیین مبلغ و مقدار و گذشتن تیول نامچه به ایشان داده شدهاست»(میرزا رفیعا، ۱۸۳). نکتهی جالب آن است که در این دوره از بختیاری نه تحت عنوان والی و نه بیگلربیگی یاد شده و از حاکم این منطقه بهعنوان «عالیجاه حاکم بختیاری» یاد شدهاست و در حکومت صفوی مرتبه حاکم الکاء بختیاری پس از دیوان بیگی بود(همان، ۱۸۵).
به اینترتیب در ایران جدید که از عهد صفویه آغاز شد نام لرستان، ولو با مصداق سرزمینی کوچکتر، همچنان باقیماند؛ اما نام لر بزرگ دیگر احیا نشد و بهطور رسمی بختیاری بهجای آن نشست. در کنار بختیاری؛ البته بهتدریج بخشی از قلمرو پیشین لر بزرگ شامل شبانکاره، بهبهان (کوهگیلویه)، شولستان و ممسنی هم، صاحب نام و آوازه شدند(روملو، ۲/۴۳۵، ۶۳۴). بختیاریها هم در اواخر دورهی صفوی و به روایتی در دورهی افشاری به دو بخش هفتلنگ و چهارلنگ تقسیم شدند(قربانپور،۱۸۰-۱۸۱). گویا لرستان فیلی هم در این دوره دچار شکاف شد و افزون بر فیلی، گروه دیگری به نام لک در درون آن ظهور کردند. میرزا محمدحسین مستوفی در رسالهي «آمار مالی و نظامی ایران در ۱۱۲۸» از سپاهیان شاه-سلطان حسین نام میبرد(۳۹۶-۳۹۷) که در میان آنان میتوان به فرقهی فیلی(۱۲۰۰۰ سوار و ۱۲۰۰۰پیاده )، بختیاری(۱۲۰۰۰ سوار و ۸۰۰۰پیاده )، لک و زند(۳۰۰۰ سوار) و ممسنی(۳۰۰۰پیاده) اشاره کرد(همان، ۳۹۷-۳۹۸). مستوفی همچنین در این رساله، ایلات ایران را به دو گروه ایرانیالاصل که به هیچ طایفهی دیگر مخلوط نشدهاند و ایلات مهاجر تقسیم میکند و نخستین ایل ایرانیالاصل را لر میداند که خود به ۴ طایفه تقسیم شدهاست: ۱-طایفهی فیلی به مرکزیت خرمآباد که از این ناحیه تا سه منزلی بغداد و از آن سمت تا نزدیک هویزه پراکندهاند.۲-طایفهی دوم را لک و زند گویند و وجه تسمیه آنها این است که در دورهی لهراسب و گشتاسپ که زردشت پیامبر ظهور نمود، خواستند که کتاب مقدس زند را به فرقهای در ایران بسپارند که از آنان «شریفتر و صحیح النسبتر» نباشد و لذا این کتاب به آنان دادند و نام زند را برایشان نهادند. شمار آنها یک لک و پنجاه هزار خانوار است و بیشتر کوهستان عراق تا علیشکر ییلاق و قشلاق این طایفه است.
۳-طایفه بختیاری از کوهگیلو و۱۰ فرسخی اصفهان تا شوشتر و از این سمت تا بهبهان سکونت دارند و مالگذاری آنها از فیلی و لک بیشتر است.
۴-ممیسنی که مالیات آنها به حاکم فارس می-رسد(مستوفی،۴۰۶-۴۰۹). از آنجا که لک در لغت به معنای زیاد و به عبارتی صد هزار نفر میباشد(خلف تبریزی، ذیل لک؛ لطفی، ۶۸) شاید بتوان گفت که لکها همان ایل زند بودهاند که از کثرت افراد به آنان لک گفته شدهاست. شایدهم، چون نام آنها در کنار فیلی(حامیان والی جدید) آمدهاست، از تبار اتابکان قدیم بودهاند. لرستان فیلی تا تاسیس سلسلهی قاجاریه توسط آغامحمدخان(۱۱۶۱ ه-ش) همچون هویت جغرافیایی و سیاسی مشخصی باقیماند. نویسندهی ناشناس، جغرافیای لرستان در ۱۳۰۰ق لرستان فیلی را از مشرق از کنار آب بختیاری و کوه گرو الیآخر کوه مذکور به سمت مغرب و منتهی به هرسین کرمانشاهان میداند(۲۴). به عبارت امروزیتر، قلمرو لرستان فیلی بین دزفول در جنوب تا کرمانشاه در شمال و رود دز در شرق تا مرز غربی با عراق قرارداشت و مرکز آن همچنان خرمآباد بود(کرزن، ۲/۳۳۰؛ صفینژاد، ایل بختیاری، ۳۰)
قلمرو لرستان فیلی یکبار دیگر در آغاز دولت قاجار تغییر کرد. این منطقه بهروایتی در دورهی آغامحمدخان(کرزن، ۲/۳۳۰) و بهروایتی دیگر در دورهی فتحعلیشاه (۱۲۱۳-۱۱۷۶ ه-ش) به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم شد. پیشکوه به والیان حکومت مرکزی داده شد و والی لر بهناچار پایتختش را به پشتکوه منتقل کرد(راویلسون، ۴۸؛ بهرامی، ۱۳). تقسیم لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه مبنای طبیعی داشت. رشتهکوه طولانی کَوَرکوه (کبیرکوه) که از غرب به شرق کشیده شدهاست، لرستان کوچک(فیلی) را به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم کردهاست. سرزمینهای شمال کبیرکوه، پیشکوه به مرکزیت خرمآباد و جنوب این کوه، پشتکوه به مرکزیت ایلام است (همانجا؛ ایزدپناه، ۱/۱؛ چگنی، ۶۶). پیشکوه از شمال به کرمانشاه، از جنوب به بختیاری از شرق به رود دز و از غرب به رود کرخه(صیمره) محدود است(کرزن، ۲/۳۳۰). پشتکوه هم از شمال به ایوان غرب و کرمانشاهان، از جنوب به دزفول، از شرق به رود صیمره و از غرب به کوههای حمرین مشرف بر بینالنهرین محدود میشد(بهرامی، ۱۹). رود صیمره و صحرای لرت سرحد بین پیشکوه و پشتکوه است(راولینسون، ۶۴). بهنظر میرسد با این تقسیمبندی عنوان لرستان فیلی هم که از دوران صفوی رواج داشت بهفراموشی سپرده شد. به نوشتهی راولینسون، فیلی نام طایفهی والی پیشکوه و پشتکوه بود و زمانی که والی فیلی بر تمام منطقهی لرکوچک حکومت میکردند، همهی طوایف به نام والی، طایفهی فیلی خوانده میشدند و{لرستان هم به این اعتبار لرستان فیلی نامیده میشد}.از زمانی که قدرت والی در پیشکوه لرستان برچیده شد و به پشتکوه منتقل شد عنوان فیلی تنها به طوایف پشتکوه که زیر نظر والی قرار دارند، اطلاق شد و مردم لرستان، دیگر خود را فیلی نميدانستند(راولینسون، ۵۲). برخی پژوهشگران چنین تصور کردهاند که چون والی پشتکوه، لر بوده است لابد مردم آنجا هم لرفیلی بودهاند (بهرامی، ۱۳)؛ در حالی که مردم این منطقه کردزبان هستند(شوهانی، ۱۰۲) و خود را کرد فیلی مینامند.
در دورهی رضاشاه(۱۳۲۰-۱۳۰۴ ه-ش) پیشکوه و پشتکوه لرستان مورد شدیدترین حملات ارتش قرار گرفت و نظام سنتی والیگری پشتکوه در سال ۱۳۰۷ از بین رفت. با وجود این در کتاب جغرافیای مفصل ایران در سال ۱۳۱۱شمسی، همانند گذشته لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم و حدود آن از شمال به کرمانشاه از جنوب به خوزستان، از غرب به عراق و از شرق به بروجرد و ملایر محدود شدهاست(کیهان، ۲/۴۵۹)۱٫ در آبان سال ۱۳۱۶ بر اساس قانون جدید تقسیمات کشوری، ایران به ۶ استان و ۵۰ شهرستان تقسیم شد. لرستان جایی در این استانها نداشت و شهرستان خرمآباد(همان لرستان) در استان غرب قرار گرفت؛ اما در اصلاحیه دیماه همان سال جزو استان ششم شد. شهرستان خرمآباد شامل بخشهای خرمآباد، اشترینان، بروجرد، چاغروند، دلفان، دورود، دوره، زاغه، سلسله، کوهدشت، ملاوی و ویسیان بود(فریدی، ۳۵۱-۳۵۲). بیشتر مناطق استان ششم که خرمآباد شامل آن شد جزو خوزستان بود و به همین سبب میتوان لرستان را عملاً جزوی از خوزستان نامید(نک؛ رزمآرا، فرهنگ، ۶/سراسر اثر). در تقسیمات جدید کشوری لرستان و به تبع آن پیشکوه و پشتکوه حذف و جغرافیای آنها از هم جدا شد. با پیوستن پیشکوه به خوزستان، پشتکوه با نام جدید ایلام به استان پنجم پیوست که بیشتر مناطق آن شامل کرمانشاه و کردستان بود(نک رزمآرا، فرهنگ، ۵/سراسر اثر؛ ساکی، ۵). حذف لرستان تاریخی و پیشکوه و پشتکوه از نقشهی دورهی پهلوی و تقسیم نواحی مختلف آنها در استانهای دیگر نشاندهندهی خشم رضاشاه از لرها و شاید تلاش برای تضعیف قدرت آنها بود. با وجود این نام لرستان در دورهی محمدرضاشاه (۱۳۵۷-۱۳۲۰ ه-ش) اندکاندک دوباره احیا شد. در سال ۱۳۳۶ فرمانداری خرمآباد به فرمانداری کل تبدیل شد و شهرستانهای بروجرد، ملایر، گلپایگان، نهاوند و تویسرکان جزو آن شدند. در سال ۱۳۴۰ نیز شهرستان خرمآباد از استانداری خوزستان جدا و به فرمانداری کل لرستان به مرکزیت خرمآباد، تبدیل شد(فریدی، ۳۵۶). این فرمانداری در سال ۱۳۴۲ شامل ۱۲ بخش حومه، چقلوندی، دلفان، زاغه، چگنی، کوهدشت(ترهان)، سلسله(الشتر)، ویسیان(کرهگاه)، ملاوی(بالاگریوه)، الوارگرمسیری(حسینیه)، پاپی و صیمره بود(مجیدزاده و همکاران،۲). در سال ۱۳۵۲ هم فرمانداری کل لرستان به استان لرستان تبدیل شد(فریدی، ۵۸). استان لرستان تشکیل شده، بیشتر شامل نواحی پیشکوه دورهی قاجار بود و با اندکی تغییرات در تقسیمات اداری تاکنون ساختار کلی آن حفظ شدهاست(برای آگاهی بیشتر از این تغییرات نک: فریدی، ۶/۳۴۹ به بعد).
به این ترتیب در دوران کنونی تنها نقطهای که بازماندهی نام لرستان سدهی ۶ و ۷ ق شامل لر بزرگ و لر کوچک است، همین استان لرستان است که البته مردم آن به دو زبان لری و لکی سخن میگویند که لکی بیشتر در نواحی شمالی و لری در نواحی جنوبی است(مجیدزاده و همکاران، ۲).
با وجود تحدید لرستان و تقسیم لرها به گروههایی مانند بختیاری، ممسنی، بویراحمدی و…، آنان همچنان در جغرافیای کهن لر بزرگ زندگی میکنند.
مهمترین نواحی سکونت لرها در زمان حال از بندر بوشهر و کوهمره سرخی در جنوب غربی شیراز تا نواحی مرزی ایران و عراق{در خوزستان} و از بندرگناوه تا جنوب همدان که تقریباً همان لرستان تاریخی سدههای ۶-۷ق است عبارتند از:
۱-استان بوشهر، دهستانهای لراوی،دشتستان، حیات داودی، شبانکاره، انگالی.
۲-استان فارس، شهرستانهای ممسنی، کامفیروز، کاکان، آبادۀ طشک، همایجان، کوهمره، مناطقی از خفرعلیا و کربال، شماری از روستاهای خشت، کمارج، گلهدار، چهاردنگه، جم و ریز.
۳-استان خوزستان، شهرستانهای ایذه، مسجد سلیمان، بهبهان، دزفول، شوشتر، رامهرمز و اندیمشک.
۴-استان کهگیلویه و بویراحمد.
۵- استان چهارمحال و بختیاری.
۶- استان لرستان.
۷- استان اصفهان، دهستانهای پشت کوه موگوئی، پیشکوه موگوئی، چناررود و جنوب فریدونشهر.
۸-استان همدان، شهرستانهای ملایر، نهاوند و تویسرکان.
۹-استان ایلام، بخشهایی از دهلران، درهشهر و آبدانان.
۱۰-بخشهایی از استانهای هرمزگان، کرمان، مرکزی، قم( اماناللهی، لرها، ۲۲۳؛ برای آگاهی بیشتر دربارهی مناطق لرنشین، نک: صفینژاد، لرهای ایران، سراسر اثر). با وجود پراکندگی جغرافیایی لرهای لرستان، ممسنی، کوهگیلویه، بختیاری و سایر نواحی، زبان لری همچنان وجه مشترک میان لرها است(مینورسکی، ۲۱). (تصویر شماره۳) پژوهشگرانی چون ایزدپناه که سالها دربارهی لرستان تحقیق کردهاند، بر این باورند که «زندگی، منشها، گویش ها و سنتهای مشترک بومیان» لر از لرستان تا بوشهر و از خوزستان تا اصفهان یادگار وحدت فرهنگی و سرزمینی لرها در قالب لرستان درگذشته است که از دیرباز وجود داشته و ریشه زمانی آن به قرنها پیش باز میگردد(ایزدپناه، ۲/شش).
نتیجه:
نام لر (لور) بیش از هر چیز با رشتهکوه زاگرس پیوند دارد و از دل آن بر آمده است. به نظر میرسد این نام ریشه در لولوهای(لولوبیها) باستان دارد که از همان زمان به معنای کوهنشینان بهکار میرفت. پس از آن تمام قومهایی که بر زاگرس حکومت یافتند از گوتی و کاسی تا عیلامی و مادی به معنای کوهنشینان در منابع همان دوره بهکار رفته است. پس از آمدن اعراب مسلمان، منابع سدههاي نخستين اسلامي اصطلاح كرد را در اصل به يكي اقوام كوچنشين زاگرس اطلاق ميشد، تعميم داده و درباره ساير اقوام كوچنشين زاگرس كه شيوه معيشت مشابهي داشتند، به كار بردند. آنچه پس از اسلام لر نامیدهشد برخاسته از نام روستای لور در نزدیک جندیشاپور و اندیمشک بود. که بعدها به شهر لور، رشتهکوه لر و بلاد لر تعمیم دادهشد. با گسترش زبان فارسی در غرب ایران، نام فارسی لرستان جایگزین بلاد لر عربی شد. کمی بعد در دورهی اتابکان لر بزرگ و اتابکان لر کوچک لرستان به دو بخش لر بزرگ و لر کوچک با جغرافیای جدای از هم تبدیل شد. در سدهی۹ قمری قلمرو لرستان بزرگ منقرض شد و بختیاری جای آن را گرفت. با وجود آن لر کوچک تا دورهی شاهعباس صفوی پابرجا بود. با انقراض اتابکان لر و حاکم شدن والیان، نام لرکوچک هم به لرستان فیلی تغییر یافت. لرستان فیلی در آغاز دورهی قاجار به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم شد و قلمرو پیشکوه از لرستان فیلی جدا و در اختیار حاکمان دولت مرکزی قرار دادهشد. در دورهی رضاشاه امارت والی پشتکوه یا لر فیلی منقرض شد و به ايلام تغيير نام داد. سرانجام در سال ۱۳۴۰ فرمانداری کل لرستان تشکیل شد که در سال ۱۳۵۲ به استان لرستان تغییر یافت که تقریباً همان قلمرو پیشکوه در دوره قاجار است و این استان با تغییراتی اندک تاکنون باقی ماندهاست.
در پایان نتیجهگیری در حد یک سطر گفته شود که در حیطهی غیررسمی نام لرستان نزد مردم به تمام سرزمینهای لرنشین شامل… اسلاق میشود اما بهطور رسمی این نام تنها بر استان لرستان به مرکزیت خرمآباد اطلاق میشود که تنها شامل بخشی از سرزمین تاریخی لرستان و مناطق سکونت مردم لر است.
پینویسها:
۱-برای نمونه نک: اماناللهی، قوم لر، سراسر اثر؛ صفینژاد، لرهای ایران، سراسر اثر؛ یوسفی فر، اتابکان لرستان، تاریخ جامع ایران، ۹/ ۱۰۰ به بعد؛ بهرامی، والیان لرستان، سراسر اثر
۲- نک: هینتس،۱۳۸۷، سراسر اثر؛ ملکزاده، ایران در پگاه تاریخ، ۱/۲۰۵-۲۲۱؛ کامرون، سراسر اثر؛ علی یف ۲۳۸-۲۵۰؛دیاکنف،۱۲۰-۲۳۹
۳- نک: کریستن سن، ۱۳۱-۱۴۷؛۳۴۹-۳۵۳،
پینویس: ۱ . نک: کیهان، ۲/۴۵۹-۴۶۵
موضوعات مرتبط: تاریخ لُر
برچسبها: تاریخ لر , تاریخ لرستان , قوم لُر
