حشمت‌اله آزادبخت: موج جمعیت پشت سد در بسته‌ی ارشاد نشان داد که برای دیدن کنسرت استاد ایرج رحمان‌پور نیازی به بنرهای بزرگ تبلیغاتی در میدان‌های کوچک شهر نیست و خبر آمدن کله‌باد صدایش خیلی زود در گوش تشنه‌ی شهر خواهد پیچید. او پس از سال‌ها آمده بود برای مردم زاد‌گاهش بخواند. قرار بود سه‌شب برنامه اجرا کند، اما هجوم جمعیت مشتاق شبی دیگر را بر آن افزود.

رئیس اداره‌ی ارشاد برای برگزاری این برنامه این‌بار سنگ‌تمام گذاشته بود و حضورش تا پایان برنامه و تلاش کارمندانش برای نظم دادن به سالن را نمی‌شود سپاس نگفت.

برنامه شروع شد؛ ایرج ابتدا با دوستدارانش حرف زد گاهی لری و گاه لکی: «خوش هتینو. پا و سر چَش مِ نیای‌تونه. چملم بنمِ ژیر پاتو، کاری سیتو نکردمه… او با این کار می‌خواست بگوید لرها و لک‌ها هزاران سال است در کنار هم زندگی  می‌کنند و چنان در هم آمیخته‌اند که نمی‌توان آن‌ها را از هم جدا نمود.» همین بحثی که چندسال است شعله‌اش در دهان برخی نویسندگان ما به شدت گُر گرفته است.

اسد آزادبخت«مجری برنامه» آغاز کرد: نه میمیرم، نه زنده می‌شوم. دلم در بغض چشم‌هایت گیر کرده است. و ایرج خواند: دل‌ها و طما دلا را مه وه/ گاهی ممرم گاهی ما مه وه.

جمعیت که بیش‌تر از جوان‌ها تشکیل شده بود یک‌صدا با ایرج می‌خواندند. تمام ترانه‌هایش را از حفظ بودند و این نشان می‌داد که اگر موسیقی خودمان خوب ادا شود موج موسیقی مبتذل بیگانه نمی‌تواند ذهن جوانان را پر کند. ایرج خود در این باره گفت: این‌ها خودشان را می‌خوانند. من داشته‌هایشان را شعر می‌کنم و می خوانم و به خودشان برمی‌گردانم. شعرهای من مثل خون در رگ‌های زندگی مردمم جاری است این است که همه یک‌صدا با من می‌خوانند…

البته او بعد از سال‌ها آمده بود و مردم تشنه‌ی شنیدن صدای زندگی‌شان بودند. او تنها کسی است که دل مردمش را می‌سراید و می‌خواند. ترانه‌های او آیینه‌ی عشق است و اندوه و زخم‌های لب گشوده‌ی مردم سرزمینش. پشت سر او یک فرهنگ گام بر می‌دارد و او با گرفتن بار سبک مختص به خود بر دوش آوازش، دنبال خودش به راه افتاده است تا امروز جایگاهی بلند و بی رقیب میان مخاطب درست کند.

او صدای اجتماع دور و بر زندگی خویش است صدای خودسوزی‌ها و ژاری‌ها و شرم دست‌های خالیست. رستمی در اندوه صدایش دل‌تنگ و بی‌قرار نشسته است و گاه به میدان در‌می‌آید و کمین نابرادری را در هم می‌ریزد. مشت مشت برفاب بر دشت ترک دار دیارش می‌پاشد. او مور را که در پستوهای فراموشی، گاه‌گدار زمزمه می‌شد بر شانه‌ی سازها گرفت و آن را به عرصه‌ی موسیقی‌اش کشاند و امروز حتا در عروسی‌ها و شادی‌ها آوایش را پا بر زمین می‌کوبند. گاه دستمال‌ها بر فواره‌ی شادی‌ها می‌چرخد و گاه با پر گیسوی قدم خیرش گونه‌های اندوه پاک می‌شود.

وقتی از او پرسیدم که چرا حنجره‌ی زخمی زاگرس؟ آرام به جمعیت نگاه کرد و گفت: حنجره‌ی زخمی خود مردم هستند آن‌ها حنجره‌ی زخمی هستند من فقط آن‌ها را می‌خوانم.                                                                              البته این عنوانی بود که من سال‌ها پیش در سینما استقلال خرم‌آباد به ایرج تقدیم کردم و در جیب تنگ انحصار بسیاری از نویسندگان و… به یغما رفت که مجال دیگری می‌خواهد و مقالی…

او  در مورد سیل جمعیت گفت:« این اعلامی است به مسئولان هنری که این مردم موسیقی می‌خواهند حتا اگر بیش‌تر از این پول بدهند و حتا اگر هل بخورند باز می‌آیند. اگر رحمان‌پور هم نباشد مردم می‌آیند و حرف می‌زنند مردم آمده‌اند حرف بزنند نه بشنوند و این یعنی مسئولان هنری، هنر را دریابید. هرگز ممکن نبود برای احداث این سالن زیبا(سالن ارشاد) تشویق شوید اما امروز مردم با تشویق‌هایشان از ساخته شدنش تشکر کردند.»

رحمان‌پور هم‌چنین درباره‌ی هم‌خوانی یک‌پارچه‌ی مردم با صدایش، چنین گفت: این هم جواب کسانی‌که می‌گفتند صدای رحمان‌پور مفهوم نیست و کسی نمی‌داند چه می‌گوید! اگر چنین بود همه، شعرهایم را حفظ نبودند.

رحمان‌پور راست می‌گفت. حتا پسر هفت‌ساله‌ایی پا به پای اشعار او می‌خواند و اشتیاق دست‌هایش را به سمتش تکان می‌داد: دسمِ بیر تا بکه گُل   دو تل حشک دار درد….                                                                              از جذابیت‌های این برنامه و تمایز آن با برنامه‌های پیشین حضور نوازنده‌ای چیره‌دست بود با نام شاه‌پور یوسفی که در جشنواره‌ی سازهای بومی کوهدشت کشف شد. وقتی نرمه‌نی می‌نواخت تمام جمعیت دست می‌شد و صدای شاه‌پور شاه‌پورشان در گوش سالن می‌پیچید. شاه‌پور انگشتانش را از شش سالگی بر تنبک شروع کرد و به رسم هنر خانواده‌اش دوزله را در دست گرفت و بدون استاد رد آن را میان انگشتانش گرفت و بالابان یا نرمه‌نی را هم به خوبی فرا‌گرفت و امشب در کنار استاد رحمان‌پور همگان را به وجد آورد.

میان جمعیت رفته و نظر برخی را جویا شدم: جوانی گفت: دوستش دارم. «منه خر استاد»                                                                                    علی یوسفی رئیس واحد موسیقی کوهدشت: به بروبچه‌های موسیقی کوهدشت درود می‌فرستم که صدای اشتهار بعضی از آن‌ها در جشنواره‌های کشوری پیچیده است. تلفیق شعر و موسیقی ایرج بی‌نظیر است. او ادبیات منحصر به خودش را دارد.                                                                                                                     حجت علی‌پور شاعر توانای کوهدشتی: آقای رحمان‌پور تنها یک خواننده نیست. اغراق نیست که شعرهای ایشان شاید در بین بزرگان شعر ما به ندرت پیدا شود: دِ بُنِ انویا مردم نشسه روسمی دل تنگ و… آهنگ‌های ایرج، برآمده از فرهنگ و ریشه‌های زندگی مردم است. علاوه بر این‌ها او شدیداً موسیقی لرستان را تکان داد و از یک سطحی‌اش بیرون کشید…                                                                                                                               علی‌رضا حیدری سرپرست گروه: خوشحالم از برگزاری این کنسرت. همه چیز آن جدید بود و تازگی داشت. از طراحی پوستر گرفته تا انتخاب گروه. آقای رحمان‌پور پس از سال‌ها قبول کرد به زادگاهش بیاید و به زیبایی گذشته خواند. در مورد ایرج فقط می‌توانم بگویم که او حنجره‌ی زخمی زاگرس است. برنامه‌ی موسیقی رحمان‌پور و گروه خوب موسیقی«سیمره»ی کوهدشت چهار شب به طول کشید آن هم بر دست‌های استقبال مردم که با هجوم‌شان ثابت کردند که دوستدار موسیقی پاک و زلال و عرفانی و سر به زیر خودشان هستند و هیچ چیز حتی پراندن کنتور برق سالن که دو بار اتفاق افتاد، نمی تواند مانع آمدنشان شود….

منبع:این مطلب با عنوان "ایرج برای همشهریانش خواند"در سیمره منتشر شده است.


موضوعات مرتبط: هنرمندان لُر ، لُر های فِیلی ، لُر های لک

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ | 12:12 | نویسنده : پایگاه فرهنگی لُرویر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.