گروه های قومی خراسان[1]
نویسنده : پیر ابرلینگ[2]
مترجم: سعید باقی زاده[3]
کلید واژه ها :خراسان، گروه های قومی
جمعیت خراسان که بسیار گونه گون است بطور اساسی از فارس ها ، اعراب ، ترک ها ، کردها ، مغول ها ، بلوچ ها و گروه های کوچکی یهودی ، هندی ها (کولی ها) ، و لرها تشکیل شده است.
فارس ها
بنظر می رسد که فارس ها اولین گروه قومی هستند که جمعیت این استان را تشکیل می دهند اما در طول زمان این گروه با تعداد رو به افزایش مهاجمین خارجی و در نتیجه جمعیت در خورشان کاهش یافت. مطابق نظر و. ایوانف در 1920 جمعیت کمی از فارس ها در این استان باقی مانده است. مقداری از جمعیت های قدیمی نسبتا فارس هم اکنون در روستاهای حاشیه شمالی کوههای جغتای در ناحیه جوین و در تپه ها و اطراف شهر ها در ناحیه سبزوار ، نیشابور ، ترشیز (کاشمر) و تربت حیدریه و در طرف دیگر ناحیه جغتای و در ناحیه مشهد می باشند.
همچنین تعدادی از فارس های که از نواحی مختلف کشور بعد از حمله ترکمن ها به خراسان مهاجرت کرده بودند با اشغال روسهای ماوراء خزر متوقف شدند. این گروه ها در ناحیه اسفراین و جاجرم و در طول مرزهای روسی سکنی گزیدند. نهایتا گروه های جمعیتی خیلی کوچکی از فارس ها در نواحی خشک و در نواحی بیابانی منطقه ارسک و بشرویه (جنوب غرب فردوس یا نام قدیمی توس (تون)) و ناحیه بجستان (شمال فردوس) و ناحیه کاخک (شمال شرق فردوس) ناحیه باخرز و جام (شرق تربت حیدریه) و ناحیه خواف و تایباد (جنوب شرق تربت حیدریه) سکونت دارند (صفحات 146 – 147 ). مطابق نظر گزارشات نظامی درباره ایران در سال 1929 میلادی فارس ها تنها در ناحیه روستاهای دشت مشهد و در ناحیه نیشابور و قاین غالب بوده اند (صفحه 48).
اعراب:
رخنه اعراب به خراسان با مستقر شدن سربازان اعراب در نیشابور و مرو (و احتمالا در هرات و بلخ) در پی نبرد عبدالله بن عامر در 651 میلادی آغاز شد و در طول خلافت های اموی و عباسی ادامه یافت. این فرایند در استقرارات اعراب در ایران و قبایل عرب در ایران توصیف می شود.
ترک ها:
نفوذ ترک ها به داخل این استان با هجوم سلجوق ها در قرن یازدهم میلادی آغاز شد. قبایل اصلی ترک ها در استان شامل افشار، کارای، گرایلی، قرا بیات، جلایر، و قره قویونلو و بغیری می باشند.
قوم افشار بیشتر در ناحیه دره گز، ابیورد، و کلات نادری ساکن هستند، قوم کارای در ناحیه تربت حیدریه و قوم گرایلی در شیروان و همچنین در جاجرم، جوین (جغتای) و ناحیه سبزوار می باشند.
قوم قره بیات در ناحیه نیشابور ساکن می باشند. زمانی که شاه اسماعیل اول (1501 – 1524) خراسان را در سال 1510-11 فتح کرد آنها سلطنت صفویه را تصدیق کردند. (بیات را ببینید) در طول حکومت محمد خدابنده (1578-88) قوم قره بیات در مقابل تهاجم ازبک ها با چنان نیرویی مقاومت کرد که کل قبیله را از پرداخت های دیوانی معاف کردند و جنگجویان قوم به عنوان سربازان رسمی در ارتش صفویه استخدام شدند (اسکندر بگ صفحه 1035). در 1582 رئیس یا امیر آنها محمد بگ در توطئه برای بدست گرفتن کنترل قندهار در افغانستان شرکت کرد که در این راه او زندگی خودش را از دست داد (یاته صفحه 74).
در طول حکومت شاه عباس اول (1588-1629 م) امیر قره بیات محمد سلطان بیات (وفات 1610) حاکم موفق اسفراین، سبزوار و نیشابور بود (اسکندربگ صفحه 1035). بعد از آن امرای قره بیات حاکمان نیشابور تا زمان سقوط سلسله قاجار بودند.
در آن زمان که ملک محمود، حاکم سیستان، نیشابور را در سال 1722 میلادی در زمان حکومت طهماسب دوم (1722-32 م ) فتح کرد امیر قره بیات، فتح علی خان بیات تسلیم او شد. او بعدها علیه حاکم سیستان شورش کرد و گردن زده شد (یاته صفحات 84-86). بمحض مرگ نادرشاه در 1747 میلادی، امیر قره بیات عباس قلی خان که بوسیله حدود 10000 هزار خانواده قبیله اش حمایت می شد یک حکومت نیمه مستقل را در ناحیه نیشابور برقرار کرد.
در 1751 میلادی نیشابور بوسیله احمد شاه دورانی تسخیر شد (حکومت بین 1747-72) او عباس قلی خان را با خود به کابل به عنوان یک اسیر برد. عباس قلی خان موفق شد که مورد توجه اسیرکننده خود قرار بگیرد تا آن حدی که یک ازدواج بین احمد شاه و دختر او و همچنین بین دختر حاکم افغان و بزرگترین پسر عباس قلی خان صورت گرفت. عباس قلی خان اجازه پیدا کرد که به نیشابور باز گردد و باقی زندگی خودش رو به بهتر کردن شهر و ناحیه حاکم بر آن اختصاص داد (مالکولم، ج دوم، صفحات 149-41).
در 1973 قره بیات به آقا محمد خان قاجار گردن نهاد. با این وجود امیر آنها یعنی جعفر خان که بر پدرش فائق آمد، عباس قلی خان همچنان متمرد باقی ماند. در بهار 1799 نیروهای فتحعلیشعاه قاجار (1797-1834) نیشابور را محاصره کردند. اگرچه دومین پسر جعفرخان بعنوان گروگان در اردوی شاه نگهداری می شد اما در حال مرگ قرار گرفت و شهر بوسیله توپخانه به توپ بسته شد، حاکمان قره بیات تا چهل روز مقاومت کردند. در زمانی که نهایتا جعفر خان مجروح شد، شاه او را بخشید و به او خلعت افتخار داد و او را دوباره به عنوان حاکم نیشابور منصوب کرد. او لشکر خودش را برای بازسازی باروی به او بخشید (بریدس صفحات 79-82 : حسن فسایی صفحه 247) و بعدها جعفرخان را برای سکونت در کاخ خود در تهران مجبور کرد(مالکوم صفحه 331).
قوم جلایر (یا جلائر) در کلات نادری سکونت دارند. بر طبق سومر آنها از منشا جغتای هستند (اگوزلر ص 360). میرنیا آنها را داخل در تیره افشار یا کلان ها حساب کرده است. دو امیر جلایری در لیست اسکندر بگ در مورد امرای بزرگ زمان شاه عباس اول آمده اند : شاه والی جلایری (کسی که حاکم پساکوه بود ناحیه ای در اطراف کلات ) و اوگورلو سلطان جلایری (ص 1314). جلایری ها از متحدان حقیقی نادرشاه بوده اند (حکومت 1736-47) و رهبر آنها طهماسب خان وکیل الدوله یکی از آن حاکمان و امرای بسیار مهم بود (مروی ص 356- 60 ، 582- 99 ، 605-9 ، 1009- 11 ، میرنیا 1 ص70 – 75).
برای سالهای بسیاری خانواده حاکم جلایری بر کلات و قلعه های آن حکومت کردند. در طول حکومت محمد شاه قاجار (1835- 48)رئیس قبیله یالانتوش خان علیه حومت مرکزی قیام کرد که در نتیجه از تمامی عناوین و دارایی های خود محروم گردید. تحت حکومت پسر و جانشین او، او تا هنگام مرگ خود در 1883 رئیس قبیله باقی ماند و دوباره قوم جلایر تقویت شد. بعلاوه جانشین و پسر بعدی او یعنی پسر دیگر یالانتوش خان مردی بدون توانایی بود و از ریاست قبیله بعد از دو سال معزول گردید و این پایان دائمی برای حکومت جلایری ها در کلات بود (یاته ص 157). خانم شیل در 1856 جمعیت جلایری ها را در حدود 1500 خانوار تخمین زده است (ص 400 ) و یاته در سال 1900 انها را در حدود 400 خانواده برآورد کرده است.
قره قویونلو ها در ناحیه دره گز ساکن می باشند. آنها احتمالا از ناحیه آذربایجان در طول دوران صفوی برای کمک به حفظ مرزهای شمال شرقی ایران در مقابل حملات ازبک ها و ترکمن ها به این منطقه کوچ کرده اند. امروزه بسیاری از آنها در محمدآباد نوخندان و سه روستای جنوب شرق نوخندان پیدا می شوند: کاهو (همچنین کاهوها معروف است) سعدآباد و قره قویونلو و تمامی ییلاقات تابستانی که آنها در طول کوه های هزار مسجد در آنجا سکونت می گزینند (میرنیا 2 ص 21- 22) .
بغیری ها در جنوب غرب قوچان ساکن هستند. در طول حکومت نادر شاه دو تن از رهبرانشان در شورش قبیله ای شرکت کردند که عبارتند از منصور خان بگ و محمد تقی خان (مروی ص 1094 – 95 ، 1175 – 79). در دهه 1980 یک گروه از آنها به تعداد 800 خانوار در بم ساکن شدند و گروه دیگر که به نام سرکسی (سرخسی) و تعداد 500 خانواده در صفی آباد سکونت گزیدند (یاته ص 370). بر طبق گزارشات نظامی مرزهای شمالی (خراسان) خصوصا منطقه کلات نادری که بوسیله ترک هایی مسکون شده است که در طول بخش شمالی استان پراکنده اند. مراکز آنها به نام دره جام نامیده می شود (ص 48). بخش بسیار بزرگی از ترک های خراسان شیعه هستند و در تنوع بسیار گسترده ای به زبان ترکی صحبت می کنند.
کرد ها:
ایوانف می گوید کردها در خراسان در قبل از قرن 16 میلادی ساکن شده اند که مواجه هستند با نام خانوادگی کورت در داده های تاریخی قرون گذشته و یک سلسله که به نام جنوب هرات نامیده شده است (1245 – 1389). بعلاوه اگر کردها در استان در این زمان باشند از آنها هیچ اثری نمانده است (ص 150). بسیاری از این کردها ادعا می کنند که از قبایلی نسبت گرفته اند که از استان های غربی ایران بوسیله صفوی ها کوچ داده شده اند به خاطر حفاظت از مرزهای شمال شرقی کشور از تاخت و تاز های قبایل ازبک ها و ترکمن ها. طبق نظر ایوانف تعدای از این قبایل در خیلی از این قبل از میانه قرن 16 مهاجرت کرده اند (ص 150). اما بیشتر این مهاجرت بوسیله شاه عباس اول در آغاز قرن 17 انجام شد (ایوانف ص 150 ، پاپلی یزدی ص 24- 25). قبایل اصلی کرد خراسان زعفرانلو، شادلو، کیوانلو و عمارلو هستند.
زعفرانلوها در شمال خراسان ساکن هستند که تغییر مکان داده شده اند از غرب ایران در حدود 1600 میلادی. مطابق نظر یاته آنها ابتدا در مکانی در نزدیکی شمال رودخانه اترک سکونت یافتند اما در طول حکومت شاه حسین اول (1694 – 1722 ) آنها به کوهپایه های ناحیه جنوب اترک در جایی که منتظر حملات قبایل ماورای مرزهای ایران باشند کوچ داده شده اند (ص 181). در سکونتگاه جدید آنها در طول نوار حاشیه ای که از رضاآباد در 15 کیلومتری شمالغرب شیروان تا چناران در 60 کیلومتری شمال غرب مشهد کشیده شده است ساکن شدند که این منطقه شامل شهرهای شیروان و قوچان می باشند و جای قوم گرایلی را که در اینجا ساکن بودند گرفتند (بالا ، همچنین ناپیر ص 83 – 87 ، 97 ، 101-2 ، مک گرگور 2 ص 86 ، 143).
از زمان شاه عباس اول تا زمان آغاز حکومت رضاشاه پهلوی رهبران زعفرانلو حاکمان موروثی قوچان بودند و بر ناحیه ای که در حدود 90 مایل از شرق به غرب و در حدود 40 مایل از شمال به جنوب را سرپرستی و رهبری می کردند ( مک گرگور 2 ص 87 ، برای لیست روسای زعفرانلو که بعد از 1735 – 36 تحت عنوان ایلخانی بببینید افشار سیستانی ص 985 – 87 ). مطابق گزارشات نظامی در 1929 در حدود 50000 هزار زعفرانلویی در ناحیه قوچان زندگی می کردندو حدود 12000 هزار نفر از آنها در ناحیه شیروان سکونت داشتنه اند تقریبا 13000 تن از آنها بصورت کوچ نشین باقی مانده اند (ص52). طبق اطلاعات نیروی دریایی انگلیس در 1945 در حدود 10000 هزار خانواده از اینها در ناحیه قوچان زندگی می کردند و در حدود 2400 خانوار از اینها در ناحیه شیروان ساکن بودند و 2600 خانوار دیگر هنوز کوچ نشین باقی مانده اند (ایران ص 388).
شادلو (یا شادیلو) همچنان در شمال خراسان سکونت دارند. همانند زعفرانلو ها آنها هم از غرب ایران بوسیله شاه عباس اول در حدود 1600 میلادی کوچ داده شدند و ابتدا در ناحیه ای تا شمال مرزهای کنونی ایران ساکن شدند. در زمان حملات ترکمن ها و دیگر قبایل چپاولگر آنها مجبور شدند به دورن سرزمینهای ایران حرکت کنند و در ناحیه در حدود بجنورد سکونت گزینند. آنها تا زمان آغاز حکومت رضا شاه آنها ناحیه را به وسعت 90 مایل از شرق به غرب و در حدود 50 مایل از شمال به جنوب را شکل می دادند.این ناحیه شامل ناحیه سملقان و مانه در حوزه رود اترک در شمال و شهرهای جاجرم و اسفراین در جنوب را در بر می گرفتند ( مک گرگور 2 ص 142).
در حدود سالهای 1832 – 33 قوم زعفرانلو و شادلو یک کنفدراسیون قومی متحدی را تحت ایلخان زعفرانلو شکل داده بودند اما در زمانی که رضا قلی خان، ایلخان کنفدراسیون، شورش کرد و رهبر شادلو یعنی نجف قلی خان پس از درخواست کمک او به کمکش نشتافت این اتحاد قومی از هم شکافت. بعد از این شادلو ایلخان خاص خودش را داشت (افشار سیستانی ص 1003). طبق گزارشات نظامی در 1929 شادلو های بجنورد در حدود 75000 هزار نفر بودند و همه آنها یکجانشین بودند (ص 51). طبق نظر مسعود کیهان در 1932-33 آنها 18000 هزار خانوار بودند (ج 2 ص 105). مطابق اطلاعات نیروهای انگلیسی در 1945 آنها در حدود 15000 هزار خانوار بوده اند که همه آنها یکجانشین به شمار می روند (ایران ص 388 ، برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید میرنیا 2 ص 38).
کیوانلو:
همانند زعفرانلوها و شادلو ها، قوم کیوانلو در خراسان شمالی ساکن بودند و بوسیله شاه عباس اول در حدود 1600 میلادی به این استان کوچانیده شدند. یاته که در این استان از سالهای 1893 تا 1898 زندگی می کرده است می نویسد که در این زمان سه بخش این قوم منطقه رادکان را تا جنوب چشمه گیلاس کنترل کرده و تابستانهای خود را در کوههای هزار مسجد می گذارنیده اند. پنج گروه دیگر در ارتفاعات دره دره گز زندگی می کنند و بین بیشتر از 300 تا 400 خانوار از آنها در منطقه جوین زندگی می کنند (ص 364). رادکان مرکز اصلی روسا هستند. اگرچه که کیوانلو ها بوسیله یک ایلخان اداره می شوندتا 1980 آنها روسای حاکمی نداشتند (یاته ص 364). مطابق نظر هنری فیلد آنها در حدود 8000 نفر در 1929 برآورد شده اند (ص 252 ، برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید میرنیا 2 ص 32-33).
عمارلو ها در شمال غرب نیشابور ساکن هستند و همچنین در اطراف روستای ماروسک و بوسیله نادرشاه به استان خراسان کوچانیده شدند (ایوانف ، ص 150 ). طبق گزارشات نظامی آنها در حدود بیشتر از 500 خانوار در 1924 شمارش شده اند.
دیگر گروه های مهم کرد در خراسان عبارتند از : بچوانلو، بدانلو، بیچرانلو، پهلوانلو، توپخانلو، جلالی، حمزه خانلو، رشوانلو، رواتخانلو، زیدانلو، سیل سپرانلو، سیوخانلو، شعرانلو، امیرانلو، شیخانلو، صوفیانلو، قچخانلو، قره چورلو، قره مانلو، کاویان لو، گولیان لو، مزدگانلو، میلان لو، وران لو، هیزولان لو، حیودانلو( افشار سیستانی ، ص 988 - 1001 ).
بیشتر کردهای خراسان شیعه به شمار می روند. به نظر ایوانف زبان کردهای خراسانی متعلق است به خانواده کردهای شمالی یا کردهای اصیل و با نوع مکری شبیه می باشند، اما واژگان آن با واژه های ایرانی در جنوب یا ترکی در شمال تکمیل شده است (ص 152).
مغول ها (افغان ها) :
مغول های خراسان به دو گروه اصلی تقسیم می شوند: هزاره ها و تیموری ها. بیشتر هزاره ها (یا بربری هایی که بوسیله همسایگان ایرانی خود نامیده می شوند) در شمال شرق خراسان ساکن می باشند. طبق گزارشات نظامی آنها از ناحیه هزارجات در افغانستان مرکزی در زمانی که امیر عبد الرحمان در 1981 سرزمینهای چرای آنها را ضبط کرد به اینجا مهاجرت کردند. بعلاوه ما می دانیم که هزاره ها در چند قرن قبل تر در خراسان ساکن بودند. کلنل مک گریگور در سال 1875 این استان را بازدید کرد خاطرنشان می کند که در این زمان جمعیت اسفراین در شمال خراسان و چهار ده در شرق خراسان هزاره هایی بودند که ظاهرا از کوههای هرات در 1857 بعد از اینکه شهر محل اقامتشان بوسله نیروهای ایرانی در طول جنگ با بریتانیای کبیر اشغال شد تغییر مکان دادند ( ج 2 ، ص 142 – 146 ). به همین علت اینها در چندین سال اولیه بعد از رسیدنشان به ایران آنها در طول یک منطقه گسترده از بجنورد (بروجرد؟[4]) تا شیروان، دره گز، و ناحیه سرخس و در دره های رودهای کشف و جام سکونت یافتند (ص 53). طبق نظر ایوانف ، آنها فارس ها و ترک ها را از محدوده شرقی کوه های هزار مسجد به تدریج بیرون راندند (ص 155).
ایوانف همچنین می گوید که ناحیه مشهد و قوچان روستاهای زیادی با جمعیت باربری دارند که مخصوصا در زمینهای متعلق به آستان امام رضا در مشهد هستند.
به نظر ایوانف مهمترین قبایل هزاره در شمال شرقی خراسان عبارتند از : اوروزگانی (نزدیک چهارده و کوههای هزار مسجد) جگوری (در کوههای هزار مسجد و در سرجام) بیسود، دیزنگی و دیکوندی (شرق سرجام) لالجنگی (شرق سرجام و در سرخس). ایوانف ادعا می کند که همه هزاره ها شیعیان متعصبی هستند و گزارش می دهد که زبان آنها گویشی از زبان فارسی است ( ص 155 ، برای اصل و تاریخ اولیه هزاره نگاه کنید جارینگ ، ص 79 – 81 ).
تیموری ها در خراسان شرقی سکونت دارند. طبق نظر یاته محمد شاه قاجار (حکومت 1834 – 48) حدود 8000 هزار خانوار از آنها را از منطقه هرات در سال 1838 میلادی در پی تصرف شهر آنها بوسیله نیروهای ایرانی به این استان کوچانید. آنها در ناحیه تربت جام، باخرز، خواف و زورآباد ساکن هستند و رئیس آنها قلیچ خان حکومت تربت جام، باخرز، و خواف را همراه با نام امیر دارد (ص 38). در 1867 ناصرالدین شاه به رهبر آنها میر علی مردان شاه نصرت الملوک درجه فرمانده قوا را به علت جانفشانی اش در نبرد ترکمن ها اعطا کرد. در نتیجه او به سمت جانشین فرمانده حاکم و امیر قوای ایرانی در خراسان گمارده شد اما در 1895 او به طور ناگهانی معزول و به تهران تبعید شد (یاته ، ص 45-47).
میر اسدالله خان شوکت الدوله که رهبر یک گروه300 خانواری از تیموری های کوچ داده شده از ناحیه هرات در 1858 به ایران توانست در 1893 درجه امیری قوا را بدست آورد و حاکم تربت جام و زورآباد گردید (یاته ص 46). در 1900 یاته جمعیت تیموری ها را 6000 هزار خانوار اعلام می کند (ص 38 برای فهرست 70 قوم تیموری در خراسان ببینید آدامک ، ص 329 – 31). بیشتر تیموری ها سنی هستند آنها به زبان فارسی صحبت می کنند و تنها با بلوچ ها ازدواج می کنند (ایوانف ، ص 153 ، برای ارتباط بین تیموری ها تیمور لنگ ببینید یاته ص 38).
بلوچ ها بیشتر در شمال شرقی خراسان ساکن هستند. تحلیل فرهنگ جغرافیایی ایران ( ج نهم ) حسین علی رزم آرا نشان می دهد که اکثریت گسترده روستاهای بلوچی در ناحیه فدیشه (نزدیک نیشابور) سرخس (در مرز روسیه) و جنت آباد (در مرز افغانستان) می باشد. طبق گزارشات نظامی قبایل اصلی بلوچ در شمال شرقی خراسان می باشند: سالار خانی، ابراهیم خانی، زرداد خانی، جان بگی، و مرادخانی(ص 55-56).
همچنین بلوچ هایی به نام بهلولی وجود دارند که در ناحیه بیرجند در خراسان جنوبی زندگی می کنند ( رزم آرا ، ص 363 ، 370 ، 371 ، 419 ). در 1936 تهداد آنها در حدود 5400 خانوار تخمین زده می شود (افشار سیستانی ، ص 1016). در دهه 1920 بلوچ های شمال شرقی خراسان زبان اصلی خودشان را از دست دادند. تنها در حوزه جنوب لهجه سنتی مکرانی هنوز موجود می باشد(ایوانف ، ص 152). بلوچ ها سنی هستند و تنها با تیموری ها ازدواج می کنند (ایوانف ص 153).
یهودی ها:
تعداد قلیل و کمی یهودی در خراسان وجود دارند و به نظر ایوانف از جوامع یهودی بزرگ که در شهرهای استان زندگی می کردند هیچ نفری باقی نمانده است (ص 156). تنها تعداد کمی یهودی در دهه 1920 در مشهد سکونت داشتند و تعدادی از آنها “ جدید “ هستند که یهودیانی هستند که مجبور شده اند در 1839 به اسلام تغییر دین بدهند اما همچنان در خفا به انجام اعمال دینی خود می پردازند (ایوانف ، ص 156).
کولی ها: کولی های خراسان استاد کران ماهری هستند که بوسیله کشاورزان و آهنگران و نجاران و پشم ریسندگان و غیره استخدام می شوند. به نظر ایوانف در دهه 1920 یک بخش کولی نشین در نیشابور و در سبزوار در شمال خراسان وجود داشتند. در جنوب استان کولی ها تمایل دارند که در روستای بزرگ سربیشه در جنوب بیرجند در طول ماه های زمستان جمع شوند (ص 157). ایوانف مطالعات بسیاری را درباره کولی های خراسان و زبان آنها منتشر کرده است (ببینید ایوانف ، ص 157) برای اطلاعات بیشتر ببینید کولی های ایران و لهجه کولی ها را در ایرانیکا.
لرها :
طبق نظرات اطلاعات دریایی انگلیس رضاشاه پهلوی (حکومت 1925-41) تعداد زیادی از لرها را به خراسان کوچانید ( ایران ص 370 ، 387).اینها عشایر متعلق به تیره بالا گریو از قبایل ناحیه پیش کوه لرستان بودند که علیه قدرت مرکزی در اواخر دهه 1920 قیام کردند. بیشتر آنها بعد از جنگ جهانی دوم به جای خود در غرب ایران باز گشتند و به همین علت امروزه از آنها در خراسان هیچ اثری نمی باشد.
Bibliography:
L. W. Adamec, ed., Historical Gazetteer of Iran II, Graz, 1981.
I. Afšār-Sistāni, Ilhā, čādornešinān va ṭavāyef-e ʿašāyeri-e Irān, Tehran, 1987.
H. W. Bellew, From the Indus to the Tigris, London, 1874.
British Intelligence and Policy on Persia 1900-1949, Military Report on Persia I: Khurasan and Seistan, Calcutta, 1930.
British Naval Intelligence Division, Persia, 1945, n.p.
H. J. Brydges, The Dynasty of the Kajars, London, 1833.
Eskandar Monši (Eskandar Beg), History of Shah `Abbas, tr. R. Savory, Boulder, CO, 1978.
Ḥasan Fasāʾi, Fārsnāma-ye nāṣeri, lith., Tehran, 1895-96.
W. Ivanov (also Ivanow), “Notes on the Ethnology of Khurasan,” The Geographical Journal 67, 1926, pp. 143-58.
G. Jarring, On the Distribution of Turk Tribes in Afghanistan, Leipzig, 1939.
M. Kayhān, Joḡrāfiyā-ye mofaṣṣal-e Irān, II.
C. M. MacGregor, Narrative of a Journey through the Province of Khorassan and of the N.W.
Frontier of Afghanistan in 1875, 2 vols., London, 1879.
J. Malcolm, The History of Persia, 2 vols., London, 1829.
Moḥammad-Kāẓem Marvi, ʿĀlamāra-ye Nāderi, ed. M. -A.. Riāhi, 3 vols., Tehran, 1985.
V. Minorsky, Tadhkirat al-Mul¨k, Cambridge, 1943.
ʿA. Mirniā, Ilāt va ṭavāyef-e Darra-gaz, 2 vols., Mašhad, 1982-83.
G. C. Napier, “Extracts from a Diary of a Tour in Khorassan, and Notes on the Eastern Tract”, JRGS 46, 1976, pp. 62-145.
M.-H. Papoli-Yazdi, Le nomadisme dans le nord du Khorassan, Paris, 1991.
H.-ʿA. Razmārā, Farhang-e joḡrāfiā-ye Irān IX, Tehran, 1951.
Lady M. L. Sheil, Glimpses of Life and Manners in Persia, London, 1856.
F. Sümer, “Bayatlar”, Istanbul Üniversitesi Edebiyat Fakültesi: Türk Dili ve Edebiyat Dergisi, 1950, pp. 374-98.
Idem, Oǧuzlar, second edition, Istanbul, 1992.
C. E. Yate, Khurasan and Sistan, London, 1900.
مشخصات اثر:
December 15, 2008
(Pierre Oberling)
Originally Published: December 15, 2008
Last Updated: December 15, 2008
[1] - ترجمه مدخل قوم های خراسان از دانشنامه ایرانیکا :
December 15, 2008
Originally Published: December 15, 2008
Last Updated: December 15, 2008
[2] - Pierre Oberling
[3] - دانشجوی کارشناسی ارشد باستان شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز baghizadeh@gmail.com
[4] - در متن اصلی احتمالا به اشتباه بجای بجنورد، بروجرد تایپ شده است(م.).
منبع برای لُرویر:انسان شناسی و فرهنگ
