تاگيس چي دُوار تو پيچِس وِ دس و پام
(تا زلف سياه تو (همچون مار) بر دست و پاي من پيچيد)
برفم نيا وِ کاکل و سُختَن سِخونيام
(برف بر کاکلم نشست(پير شدم )و استخوان هايم سوختند)
منه منامه ميکنه شري که شرم کو
(شهري مرا سرزنش مي کند که شرم کن)
تا چَش شر دِبار تو وامه هي نيام
( اما تا چشم فتنه گر تو با من است من همينم که هستم)
حرسّه وم دواره داغ تو چي هفي
(داغ تو همچون افعي دوباره به جان من افتاده است )
تا کي دِ دس نه گُتَنِت در نيا صدام
(تا کي از دست نه گفتن تو (نپذيرفتن تو) صداي من درنيايد)
دونم تو ريت ني منه بِيني ، مه مينَمت
(ميدانم تو شرم مي کني که بديدن من بيايي، من بديدن تو مي آيم)
تو هر در بم بون ، مه هزار گِل هني ميام
(تو هردر بروي من ببندي ، من هزار بار ديگر مي آيم)
اي سُوز نُرقه ! زرد طلايي ، مه بَنّتم
(اي سبز نقره زرد طلايي ، من بنده توام)
کوگ کيو! بهار سيا کو! توني خدام
(کبک کبود (چشمه کيو)! بهار سياه کوه !تويي خداي من)
سي دَس پَتي شهامت رُسبايي تَشه
(براي تهيدست شهامت رسوا شدن آتشه)
سي مِه ينه بسه که بَني پا دِ چشيام
(براي من همين بسه که بگذاري پا بر چشمهايم )
افتو توني و ساِ تو منم ، هام وِ زير پات
(آفتاب تويي و سايه تو منم ، زير پاي تو هستم)
تا زير پا تونم دو جهو ها و زير پام
(تا زير پاي تو هستم دو جهان زير پاي من است )
تشي نياي د خرمن پوييزم اي بهار
آتشي نهاده اي بر خرمن پائيري ام اي بهار)
چي بلگي که د شاخ جگا با ، د خوم جگام
( چون برگي که از شاخه جدا باشه ، از خود جدام)
امرو نه سرِ زمينم و نه زيرِ آسمو
(امروز نه روي زمينم و نه زير آسمان)
ميمون چَش مَس تونم، ار گُتي کُجام؟
(مهمان چشم مست توام ، اگر گفتی کجام؟)
موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات لُری
