دکتر سیاوش نریمان( استادیار زبان و ادبیات فارسی)
یار شاطر باشند و نه بار خاطر". مع الوصف چه نیکو گفته اند که:/آتش به دو دست خویش در خرمن خویش/من خود زده ام که را کنم دشمن خویش/ بنابراین با وجود چنین ظرفیت های بالفعلی،قصور و تقصیر هرگز موجه و پذیرفته نبوده و نیست.
به نام ایزد پاکی ها"
سخنی صمیمی با نخبگان دردمند جغرافیای لرتبار ایران زمین" .
درووووووودتان باد و دریا دریاسلام. در طلیعه این نوشتار موجز،این دوبیتی ام را به آستان روشن و ذی مقدارتان، تقدیم می کنم:
خدایا این همه "در" آفریدی/بسی فوق تصور آفریدی
تشکر می کنم از دل،خدایا/که با خوبان خود،"لر"آفریدی
امیدمندم کانون جان و محفل انس تان هماره از حوادث و بلیات مصون باد و در امان.روی سخن نگارنده این سطور بیش از همه، متوجه نخبگان دردمند و دردمندان نخبه لرتبار در جای جای این سرای پهناور است تا شاید با تعاطی افکار و آراء وزین خود، افقی نوین برای تحقق آمال و اهداف مشروع و متعارف خود ترسیم نمایند.یقینا دمیدن حیاتی دوباره در کالبد کم رمق این تبار عریق و اصیل اما بالفعل نابرخوردار،امری ست مستحسن و ستودنی ؛در بادی کلام،ذکر این نکته ضرورت دارد که غرض نگارنده از وفاق و ایجاد روح هم افزایی در سیاست ها و رویکردهای"لر"،هرگز و هرگز دامن زدن به القاءات ناسیونالیستی و "پان لریسم"نبوده و اصولا طرح مباحثی این چنین با هندسه فکری،علمی و نگاه فرامنطقه نگریستن نخبگان ما،منافات و تباین دارد.
بدون تردید،علت العلل بسیاری از کاستی ها و آسیب های اقتصادی و فرهنگی ما،نه فقط حکم قضا و قدر است و جبر محتوم و نه صرفا بی مبالاتی متولیان و مسئولان کشورمان،بلکه علت اساسی را باید در انفعال و اهمال کاری برخی از عناصر خودی و بومی و نیز فقدان وحدت رویه خواص در استیفاء حقوق مشروع خویش،جستجو کرد و دانست.البته"کشته از بس که زیاد است کفن نتوان کرد"بدین معنا که مصاعب و مصائب این جغرافیای لرتبار چنان مزمن و موسع است که هرگز در این مجال و مقال نمی گنجد و صد البته بخش معظمی از این ناکامی ها و نابختیاری هایی که قوم "لر" بدان دچار شده است به دلیل همین تفرق آراء و تشتت های سیاسی و جناحی بوده تا جایی که مهمات و اولویت ها را رها نموده ایم و مباحث ثانویه و فرعی را بیشتر و جدی تر مطمح نظر قرار داده ایم و صد افسوس که از همین منفذ و مجرا هم متضرر شده ایم و پای در گل مانده.هنوز هم سر در جیب تغافل،از گذشته خویش تنبهی نیافته ایم و برای جبران"مافات" و مرتفع شدن این همه نیازهای اساسی، تدبیری راهبردی و عاجل نیندیشیده ایم .در این وانفسای رقابت و مسابقه بر سر تصدی و تصاحب مناصب بی اعتبار دنیوی، برخی هنوز به قول "جلال آل احمد" بر آن بوده و هستند که سوار بر خر مراد از پل عبور کنند ولی پس از عبور و نیل به مراد،انگار بود و نبود آن پل برایشان،اهمیتی نداشته و ندارد.جغرافیای بشکوه "لر"عناصری: پاکدست ،مستعد،خلاق و مبتکر ،طبیب حاذق،مهندس متبحر،مولف،شاعر و نویسنده زبردست،مردان مجاهد و مدافع،حقوقدان بارع و مدقق و هزاران صاحب حرف و فنون در ظرف وجودی خویش دیده است که اگر این عناصر، متعلق به تبار و طبیعت دیگران می بود، اینان را بسان مشاهیر و معاریف علمی،عظم و وقع می نهادند و در نعت شان، شهنامه ها می سرودند و چون اسطوره ها،می ستودندشان،اما وااسفا که این نوابغ بخرد و فروتن ولی بی نام و نشان، در محاق گمنامی اند و غربت دیار خویش .شوربختانه "خواص متشخص قوم ما" که از بطن و متن همین مردم به جاه و منصبی، دست یازیده اند، گاهی سری به کلبه دل این نوابغ گمنام نزده و حتا به ظاهر دستی از سر استمالت و تفقد بر سرشان نکشیده و در ارتقاءشان که هم محق بودند و هم مستحق،گامی هم برنداشته اند.و این است داستان تلخ و دلگزای توسعه نیافتگی دیارمان که وقتی محصول فکر و ثمره نبوغ مستعدان و مغزهای این قوم،ارج نهاده نشود، نباید متوقع بود که:"دستی از غیب برون آید و کاری بکند.نتیجه این بی مهری ها هم،چیزی نبود جز رماندن همین مغزها از دیار مادری شان و توطن در دیگر مراکز و شهرهای ایران.
نکته دیگر اینکه همه در کشور ما حق دارند از سفره گشوده انقلاب اسلامی،متمتع شوند و برخوردار،و هرگز زیبنده نیست عده ای قلیل بر خلاف منشور و موازین مصرح انقلاب اسلامی ازین نمد،برای خود کلاهی ببافند و ازین خوان نعمت،متمتع گردند و دیگران تماشاگر این ماجرای تلخ باشند و حسرت زده،زانوی غم در بغل بگیرند.پدیده شوم فساد و مظاهر آن،تکاثر و انباشت ثروت نامشروع و دیگر مفاسد،از جانب هر عنصری مذموم است و گناهی نابخشودنی.حافظ شیراز چه خوب داد سخن داده است که:
سخن درست بگویم نمی توانم دید/که "می" خورند حریفان و من نظاره کنم
اهل انصاف می دانند که حوزه "لرنشین" از ظرفیت "خواص و مدیران ذی نفوذ"خویش برای برون رفت از تنگناهای پیش روی خود،تمتع و حظ قابل توجهی نبرده است،در حالی که امید براین بود که این چنین نباشد و انتظار می رفت این مدیران،باری از دوش خسته ای ازین دیار بردارند و چنان باشند که حضرت سعدی فرموده است:"یار شاطر باشند و نه بار خاطر". مع الوصف چه نیکو گفته اند که:
آتش به دو دست خویش در خرمن خویش/من خود زده ام که را کنم دشمن خویش
بنابراین با وجود چنین ظرفیت های بالفعلی،قصور و تقصیر هرگز موجه و پذیرفته نبوده و نیست.کاش این صاحب منصبان و زعمای قوم،فرصت ها را غنیمت می دانسته و به قول حافظ راز"گره از کار فروبسته خلق"می گشودند و به تعبیرشیخ اجل سعدی، به جای این که "گلیم خویش را از موج برون می برده اند"بی مزد و منت"از درد و رنج دیار خویش با تمام عده و عده،می کاستند تا در ذهن و زبان تاریخ، ماندگار می شدند.این تاکید اکید قرآن کریم،سنت نبوی و سیره خوبان خدا و خوی و آیین پسندیده ایران و ایرانی ست که عیار آدم ها در خدمت به خلق خدا و نه کسب قدرت ها و منصب های فانی، آشکار و هویدا می گردد،با این توضیح برخی که فرصتی فراچنگ آورده اند ولی قدرت و امکان شان، وافی به ارائه خدمتی ماندگار به این مردم نشده و "خویشتن خواه" بوده اند تا "دیگرخواه" ،روسپیدان امروز و فردای روز حشر نخواهند بود و باید خوفناک باشند از روزی که خداوند در شان شان فرموده است:"یوم تبلی السرائر ":"و باید ترسید"از روزی که پرده ها کنار زده می شود و رازها برملا می شود.حسن ختام این مقال را "خواجه راز" پسندیده تر و جاذب تر نواخته است که:/فردا که پیشگاه حقیقت، شود پدید/شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد/.با عرض ارادت تام و تمام.
سیاوش نریمان استادیار زبان و ادبیات فارسی- عرفانی دانشگاه ۱۳۹۸/۱۲/۱۱.یاسوج
