صدا و سیمای لرستان و جای خالی نخبگان
محمد کاظم علی پور: .... صدا و سیمای لرستان نه تنها هیچ سهمی در رشد و بالندگی فرهنگ و هنر این خطه ندارد، بلکه مروج گمراهی و ابتذال شدهاست. شبکهی افلاک، مردم این خطه را نه به افلاک که به قعر … کشاندهاست. بسیاری از جملات سخیف که اتفاقاً مایهی طنز و نکتهگیری بسیاری بر مردم مظلوم این اقلیم شده است و موجب آن شده تا تصویری مخدوش و باژگونه از قوم لر را به نمایش بگذارند، دستپخت و محصول همین برنامههای مبتذل تیمهای درجه چندمی برنامهسازان شبکهی افلاک است.
نادیده گرفتن نخبگان و عدم مشارکت آنها در خَلق و برگزاری برنامهها و نداشتن تعامل با فرزانگانِ فرهنگ و هنر و ادبیات این خطه، سبب شدهاست تا این جماعت، گوشه بگیرند و به انزوا کشانده شوند.
بیشک، فقدان حضور چهرههای برجسته و رنج کشیدهی حوزهی فرهنگ، هنر و ادبیات، زمینه را برای حضورِ چهرههای درجه چندمی فراهم میکند. چنین شرایط اسفناکی، سبب میشود، فرزانگانِ فرهنگ، هنر و ادبیات، به ویژه آنان که عمر بر سر عشق به زادبومشان گذاشتهاند، نادیده گرفته شده، به انزوا کشانده شوند. همین امر، عرصه را برای حضور کوتوله های فرهنگی- هنری فراهم میکند. کم نیستند کسانی که در شهر و زادگاهشان بارِ غربتیِ غمانگیز را به دوش میکشند. در چنین جغرافیایی حتا جایی برای میانمایگان نخبه هم وجود ندارد، چه رسد به نخبگان طراز اولِ فرهنگی، هنری و ادبی! وقتی، به اندازهی بازیگرانِ طنزهای سخیفِ شبکهی محلی و چهرههای دستِ چندمی ارزش و حرمتی برای آنان که دو- سه و یا نیمقرن عمر خویش را بر سر توسعهی زاد-بوم و فرهنگِ اقلیمشان گذاشتهاند قایل نیستند. مگر در طول این یکی- دو دهه، صدا و سیمای شبکهی محلی افلاک، به جز یکی – دو برنامه، آن هم در حد و اندازه برنامهی مستند- تاریخی سیدمحمد سیفزاده، کدام برنامهی تفکر برانگیز و قابل تأمل را ساخته است که در آن تصویری همشأن و هماندازه گذشتهی فرهنگ و تمدن شکوهمند جغرافیای این خطه باشد و یا در حد و قد و قواره فرزانگان این دیار به چهرههای برجستهی فرهنگ، هنر و ادبیات این اقلیم بپردازد؟ آیا قاطبهی مردم لرستان، نه طیفِ حداقلی مخاطبانِ جدی که هرگز پای تلویزیون محلی نمینشینند؛ دکتر عبدالحسین زرینکوب، نادرهمرد فرهنگ ایران زمین را میشناسند! آیا نباید نسل نوجوان و جوان لرستانی نام این استاد فرزانه را از سیمای محلیشان البته نه در حد خبر درگذشت ایشان و یا در اندازهی گرفتن یادوارهای را که سالها پیش ادارهکل ارشاد برایش گرفت، بشنوند. منظورم این است که برنامهسازان این اداره به سمت برنامههای خلاقانه بروند. هنوز بسیاری از مردم این خطه نمیدانند؛ زرینکوب و شهیدی، لرستانیاند، چه رسد به این که دهها لرستانی را که امروز در سطح اول جامعهی نخبگان ایران قرار دارند، به مردمان این اقلیم و سرزمین بشناساند! کدام برنامهی شاخص محلی برای بزرگان فرهنگ و هنر و ادبیات این خطه ساخته شدهاست؟ آیا نسل جوان امروز لرستان نباید نام برجستگان هنر و ادبیات این کشور را که از قضا لرستانیاند، از شبکهی محلی بشنود؟ آیا چه تعداد از مردم و مخاطبانی که به هر دلیل پای شبکهی افلاک مینشینند با نام لوییس چکناواریان که همین شبکهی رادیوی فرهنگِ مرکز بارها با او گفتوگوهای بلند داشت، شنیدهاند!؟ آیا مهرداد اوستا، عبدالمحمد آیتی، حمید ایزدپناه، محمدحسین آریا، باجلان فرخی، نصرالله کسراییان، علیاکبر سلیمانپور، عزیز کشاورز، مرتضی جزایری، نصرتالله مسعودی، محمدرضا روزبه، علیمردان عسکریعالم، صادق سیفی، زندهیاد اسحاق عیدی و.. را به مردم معرفی کردهاست؟ آیا حتا نام حنیف را، این همکار قدیمی خودشان که امروز بهعنوان یکی از فعالان عرصهی داستاننویسی و ادبیاتپژوهی شناخته شدهاست و بارها رادیوهای مرکز با او به گفتوگو نشستند، شنیدهاند؟ در حالی که شبکهی محلی میبایست برای نسلپروری و تشویق نسل جوانی امروزی لرستان، این چهرهها را معرفی کرده، از آنها فیلم و برنامهی مستند میساخت. جای دوری نرویم، آیا از سیدفرید قاسمی، مطبوعاتپژوه و معمار نهضت لرستانپژوهی که او را «حافظهی ملی مطبوعات ایران نامیدهاند»، یک برنامه برای معرفی به همشهریان و همتبارانش روی آنتن برده است!
صدا و سیمای لرستان نه تنها هیچ سهمی در رشد و بالندگی فرهنگ و هنر این خطه ندارد، بلکه مروج گمراهی و ابتذال شدهاست. شبکهی افلاک، مردم این خطه را نه به افلاک که به قعر … کشاندهاست. بسیاری از جملات سخیف که اتفاقاً مایهی طنز و نکتهگیری بسیاری بر مردم مظلوم این اقلیم شده است و موجب آن شده تا تصویری مخدوش و باژگونه از قوم لر را به نمایش بگذارند، دستپخت و محصول همین برنامههای مبتذل تیمهای درجه چندمی برنامهسازان شبکهی افلاک است. البته اگر تعاریف صاحبنظران و نظریهپردازان حوزهی فرهنگ را از ابتذال بپذیریم، بیدخل هیچ ارفاقی، بسیاری از برنامههای شبکهی افلاک زیر عنوان واژهی ابتذال تعریف میشوند. تعریف موریس بلانشو از «فرهنگ» و «ابتذال» محل تأمل و تفکر است. بلانشو معتقد است؛ هر اثر فرهنگی و هنری چنانچه در بلندمدت مایهی تعالی و تکامل فرهنگ مردم نشود، دستآوردی جز سطحینگری و ابتذال نخواهدداشت. بلانشو فرهنگ را «تبادل اندیشه» میداند. وی معتقد است؛ فرهنگ باید با ابتذال بجنگد و راهی به روشنا بگشاید. نزدیک به این تعریف از فرهنگ را تی. اس. الیوت، از فرهنگ، هنر و ادبیات پیشرو دارد. الیوت میگوید: «هر رسانه و اثر مکتوبی که ذائقهی توده را تخریب نکند و به آنها چیزی فراتر از آنچه هستند، ندهد؛ بیهیچ تردیدی رواج دهندهی ابتذال است.
رسانه و هنرمندِ پیشرو و مترقی باید از ذهن خواننده، بیننده، شنونده و مخاطب، عادتزدایی کرده و آنها را از سطحی که هستند به سمت تعالی برده و به آنان چیزی فراتر از سطح اندیشگیاشان ببخشد. اگر آنها را در همان سطحی که هستند، نگه دارد، قدر مسلم مخاطب خود را به سوی سکون و ایستایی سوق داده، چراکه زمینهی تفکر و اندیشیدن و خردورزی را از آنها میگیرد، نه این که انتظار داشته باشیم، رادیو و تلویزیون، محل و مکانی برای اندیشهورزی باشد، اما حداقل توقعامان این است، که مدیریت کلان مرکز آن قدر با نخبگان و اهالی فکر در ارتباط باشد که زمینهی حضور نخبگان فرهنگی، هنری و ادبی را هم به شبکه فراهم کند. در این صورت است که فضا برای خلق آثار فاخر و شکوهمند فراهم شده و سبب میگردد تا مردمان این اقلیم از قافلهی رشد و توسعه و تعالی جا بمانند.
صدا و سیمای لرستان، طی دو سه دههی گذشته، همواره مروج ابتذال بودهاست؛ البته اگر نگاهمان معطوف به تعاریفی که از موریس بلانشو و تی اس الیوت در فرازهای پیشین درباره ابتذال آوردیم باشد، بیکمترین تردیدی، صدا و سیمای لرستان را در سه دهه پس از جنگ ۸ ساله و دوران دفاع و پایداری ملت ایران، همچنان بر طبل ابتذال کوبیدهاست، و همواره مروج برنامههای سطحی و بیعمق و محتوا بوده است. نگاه متولیان و مدیرانش به فرهنگ، ادبیات و هنر، نگاهی درجه چندمی و دمدستی بوده و روایت غالب برنامههایی که برنامهسازانش روی آنتن بردهاند، در سطح همان فضای کلیشه و نخنمای پیشین بوده است. این برنامهها بیهیچ گمانی جز رواج هزل و لودگی، هیچ رهآوردی نداشتهاند. فقدان برنامههای خلاق، نبود برنامهسازان حرفهای و کمبود تهیهکنندگان و کارگردانان آگاه سبب شده است تا تلویزیون به یک ابزار برای سرگرمی، هزل و مسخرگی و طنزهای به شدت پیش پا افتاده و دمدستی تبدیل شود. تلویزیونی که سالهاست؛ از نظر فرهنگی هرگز اوقات مفرح و سرخوشانهای برای مخاطب خلق نکردهاست، هیچ، بلکه سببساز خندههای کِشدار و قهقهههای مستانهی بلندی شده است که برخی میخواهند اوقات و دقایقشان را به عبث بگذرانند.
چنانچه صدا و سیمای لرستان را طی دو-سه دههی اخیر ارزیابی کنیم؛ به این نتیجه میرسیم که در این دو دهه هیچ فرازی را فتح نکرده است. اگر دو دهه و نیم پیش، تهیهکننده، داستاننویس و ادبیاتپژوه خلاقی چون؛ محمد حنیف در رادیو بود و یک وجاهت به رادیو میداد، دیگر از یک یا دو تهیهکننده یا سردبیر رادیویی خبری نیست. اگر هم بودند؛ یک یا دو تن انگشت شمار که شمع و ذوقی داشتند، چنان خود را بهورطهی سیاست و سمتگیریهای سیاسی انداختند که سیطرهی حضور سیاست، بهسان یوغی بر گردنشان، آنها را از انجام دادن یک کار مستقل دور میکرد.
موسیقی، تنها بخشی است که در رادیو و تلویزیون محلی بیشتر از بقیه رشتههای هنری بدان پرداخته شده است، نه بهتر، که اگر هم گهگاهی و بهطور ناگهانی صدایی از رحمانپور روی آنتن شبکه رفته است، نه بهخاطر وجه هنری و شاعرانگیاش، که به سبب وجهی خنیاگرانهاش بوده است و اگر گاهی شاهد تصویری از جوانانی چون احسان عبدی هستیم، امری است که چندان دوام نخواهدآورد و یک روند کوتاه مدت و ابزارمدارانه است و او نیز اگر نامی و اسمی یافته، به سبب و واسطهی خلاقیت فردی خود بوده و تلاش شخصی و فردیت و فراستی که در خلوت و تنهاییاش کشیده است. گرچه بیهیچ تردید، سالها بعد هم عبدی دنداق لق همکاری با صدا و سیما را از بیخ و بن بر میکند؛ چون فضای حاکم بر رادیو و تلویزیون محلی، تاب نخبگان را ندارد و جدای از حضور کمی تا قسمتی اتفاقی پارهای از هنرمندان، که آن هم بهطرزی ناگهانی و غافلگیرکننده پایشان به رادیو باز شده است، آنقدر مقطعی و کوتاهمدت بوده است که نتوانسته است، منشأ جریانی تأثیرگذار شوند.
سالهاست شاهد پایان آخرین نسل نخبگان فرهنگی در رادیوی لرستان هستیم. تلویزیون که تابوتش را چهارمیخ کوبیدهاند و به جز برخی برنامههای خاص و با مخاطب خاصتر، اغلب برنامههایش که زیر عنوان هنری و ادبی قرار میگیرند؛ به شدت مبتذل و دمدستیاند. کارل پوپر، متفکر و اندیشمند بزرگ آلمانی؛ حضور رسانهای به نام تلویزیون را آنقدر خطرناک میدانست که میگفت:« میتواند جامعه را به سوی زوال و انحطاط بکشاند.»
امروز تلویزیون و مدیران آن در سطح جهانی و در مواجهه و رویارویی با رقیبان و برای دستیابی به مخاطب و حفظ آن، میکوشند به عنوان رسانهای تأثیرگذار و برای ارتقای سطح آگاهی مردم، نقشآفرینی کرده و قاب شیشهای آن را به عرصه و صحنهای برای کشف، ظهور و حضور نخبگان تبدیل کند.
تلویزیونِ محلی نه تنها هیچ تلاشی برای به صحنه آوردن فرزانگان و نخبکان نمیکند، بلکه با حذف آنها میدان را در اختیار آدمهای غیرفرهنگی و دونمایگانی قرار میدهد که نه سنخیتی با فرهنگ و هنر و ادبیات دارند و نه خالق آثاری بودهاند و نه همنسبتی با فرهنگ دارند. در چنین شرایط اسفباری است که صحنه، عرصهی حضور کوتولهها میشود.
نویسنده : محمدکاظم علیپور | سرچشمه : سیمرهی شمارهی 650(سهشنبه 15 آذر 1401)
برچسبها: لرستان , افلاک , مشاهیر لر

