گیسبران؛ آیینی کُهن، چریکهای نُوین!
نویسنده: کرم تیموری (گُلَه گیسبِریا)
بریدن گیس، رسم کهن و فراموششدهی ایرانیان، آخرین نفسهای غمناکش را در دامنههای بیکسی زاگرس میکشید که دوباره آتش خاموششدهی تشگاهش زبانه کشید و تا دورترین گردنههای سختگذر دنیا، شکوه غمبارش را گستراند!
گیسبران از معدود سنتهایی است که انسان از عمق وجود میخواهد فراموش شود اما گویا سندی معتبرتر از درازای تاریخ، چنین بیعدالتی در تقسیم رنج را نشان نمیدهد که از عهد افسانهها تا امروز بخشی از مردم باید همزاد غم باشند و هیزم آتش!
گیسبران گرچه با چریکه۱ی تیز زنان همراه بوده اما خود، فریادی بیصدا برای اعلام خشم و غم از فاجعهایست که منجر به عزا شدهاست.
مدتها بود که بشر، مصیبتی لایق بریدن گیس، به خود ندیده بود اما زخم غمهای تلنبارشدهی این عصر از زندگی ایرانیان، ناگهان چنان سر باز نمود که برخلاف گذشته، اینبار مردان هم در سوگ زنان، گیس بریدند!
زبانها جرات گفتن ندارند اما چشمها میبینند که این روزها ایران داغدار صدها نفر از جوانترین فرزندان خویش بهویژه دختران حیرتزدهایست که نوعی از مردانگی را با ضرباتی که بر فرقشان فرود میآید میشناسند.
گیسبران این روزهای ایرانیان با مرگ دخترکانی آغاز شد که از قضا از اهالی آخرین دشتهای وارث آیینگیسبران واقع در دامنههای زاگرس بودند.
بهعنوان کسی که در کودکی، سقوط سربند و گُلوَنی و گیسبران خواهر و مادری عزادار و ریختن خاکستر بر سر و کول در سوگ عزیزشان را دیدهام و چهل و اند سالیست که آن صحنه کابوس شبانهام شده گواهی میدهم در این جهان نباید هیچ عزایی سوزناکتر و هیچ فریادی بالاتر از این باشد. به همین خاطر آرزو دارم هیچ کودکی چون دیروز من چنین کابوسی را تجربه نکند اما وقتی زبانها در غل و زنجیرند، رقص گیسو در آتش و باد، شاید تنها زبانی باشد که میتواند خبر از فاجعه دهد.

باوجود اینکه هر مرگی، خود، بزرگترین غم است اما گیسبرانِ این روزها تنها برای مرگ انسان نیست بلکه برای مرگ انسانیت است آنگاه که انسانیت در مشتهای مردی قویهیکل جمع شده و صاعقهای بزرگ میشود بر سر دختری نحیف؛ بدانسان که تنها واژهی «متلاشی» وصف سر و صورت آن بیدفاع است.
گیسبران برای مرگ شرافت است وقتی که مردی در مقابل چشم مردان دیگر چنان با دستش عضوی از بدن زنی اسیر را فشار میدهد که در میدان شهر، نقش زمین میشود و …………………!
گیسبران برای سرنوشت عجیب دختر ایرانیست که اگر از مرز و کوه و دریا و جنگل بگذرد و به سرزمین کفار! برسد، میتواند در ۲۶ سالگی با سرافرازی وزیر پیشرفتهترین کشور جهان شود اما اگر در خاک میهن بماند حتا ممکن است پس از ۳۰ سالگی بهدنبال پدر پیرش از خانهای به خانهای دیگر برود تا پدر، گردن کج کند و دختر، زیر بار سنگینی عرق شرم، تمنا نمایند شاید ضامن وام ازدواجش را بیابد!
گیسبران برای مرگ قانون است، قانونی که باید در تمام کشور و برای همه یکسان باشد اما به تعداد مجریان و قانونگذاران و مفسرانش حامل تفاوت و تبعیض است!
گیسبران برای مرگ علم و عالم است در زمانی که برخی از معلمان برای رتبهبندی و دریافت حقوق بیشتر خود، ماهها در اعتصاب بودند و کف خیابان را رها نمیکردند اما هنوز اعتراض خودشان به نتیجه نرسیده، کودکان معترض را یاغیانی خرابکار و شورشیانی خطرناک میپندارند! کودکانی که صدایشان از کلاس درس به بیرون درز نمیکند.
در تاریخ نوشته خواهد شد که تنها در این عصر بود که حرمت گیس بریده را روا نداشتند زیرا کسانیکه اهل مطالعهی تاریخ، شناخت و تامل هستند میدانند حداقل در مناطق لُرنشین، اگر کسی از دنیا میرفت دختران و زنان وابسته به او گیسهایشان را میبریدند و بر اسبِ کُتَل۲ میآویختند در حالیکه آن اسب، نجیبانه تا پایان سوگواری تحمل میکرد، هیچکس نشنیده است که اسبی در این آیین، رَم کرده باشد گویا اسبها هم حرمت گیس بریده را پاس میداشتند و سنگینی آنرا حس میکردند یا در روزگاری که یاغیگری، ناامنی و قتلهای طایفهای، بخشی از سیاست حاکم شده بر مردم بود و گیسهای بریده در سوگ کشتهشدگان را بر میل سنگی مزارشان میآویختند؛ تا مدتها حتا جنگجویان طرف مقابل به آن گیسها بیحرمتی نمیکردند و آن نمادهای اندوه در تنهایی و تاریکی سوزناک گورستان تاب میآوردند تا غمی را بیان کنند و نقدی بر جفای گردون باشند اما در این دوره از تاریخ ما، در اوج ادعای پیشرفت علم و رأفت دین حتا این ابزار بیان غم و نقد فاجعه هم در امان نیست و حرمتی برایش باقی نمانده است!
پینوشتها:
۱- چریکه؛ فریاد ناگهانی زنان پس از شنیدن خبری ناگوار.
۲- اسب کُتَل؛ اسبی سیاهپوش شده که ابزار متوفی از جمله تفنگ، قطار و گیسهای بریدهی زنان وابسته به او را به آن میآویزند و نماد مراسم سوگواری است.
نویسنده : کرم تیموری (گُلَه گیسبِریا) | سرچشمه : سیمره647(23 آبان 401)

