
دکترکیانوش زهراکار/ سیمره(منتشر شده در سال 1397): هویت یا کیستی(identity) را میتوان از مهمترین بنیادهای کارکرد انسانها در ابعاد مختلف فردی و جمعی محسوب کرد. بنیادی که دارای سطوح و ابعاد (شخصی، جنسیتی، خانوادگی، قومی، ملی، دینی، مذهبی و شغلی) مختلفی است و اغتشاش، ابهام و انکار هرکدام، تاثیرات مخربی برای فرد و بافت اجتماعی پیرامونش خواهد داشت. هویت مجموعهی پاسخهای فرد به سوال اساسیِ «من کیستم؟» است و عبارت است از نگرشهای فرد نسبت به خود و گروههای اجتماعی مَرجع به صورتی یکتاساز و متمایز از سایرین.
شواهد تجربی و پژوهشی مختلف و متعدد نشانگر اهمیت ویژهی هویت در رشد و توسعه و نیز سلامت هر واحد فردی و جمعی است؛ لذا در اولویت قرار ندادن آن در برنامهها و سیاستهای توسعه و سلامت، امری غیرعقلانی و نابخردانه است.
واقعیت این است که حال لُرستان در حوزهی هویتی اصلاً خوب نیست. لُرستان واحدی اجتماعی- سیاسی است که جهت توسعه و البته پیشگیری از اضمحلال و نیستی نیاز مبرمی به پردازش و اجرای راهبردهای صحیح هویتی دارد تا در آیندهی نزدیک به جای پوچی و بیمعنایی مردمانش، واحدِ هویتیِ معنادار و اثربخشی باشد و افراد و گروههای موثری را در خود جای دهد.
با توجه به وضعیت هویتی قابل لمس در بین مردم لُرستان در سطح قومی، احساس خطر جدی را امری اجتنابناپذیر میدانم و معتقدم اگر همین مسیر ترسیم شده، پیموده شود، مردم لُرستان و البته مردمان همزبان و همفرهنگ با ساحتهای فرهنگی مختلف لُرستان در استانهای مجاور، باید منتظر از دست دادن کیستی واقعی قومی خود و پوچی، بیمعنایی، از خودبیگانگی و در نهایت پراکندگی و نیستی نسلهای آینده خویش باشند. دلایل موجد احساس خطر در این خصوص را در دو چالش میتوان دستهبندی و خلاصه کرد:
الف) در معرض خطر بودن زبان لُری .
ب) رشد بیسابقهی تفرقهافکنی بین مردم لُرستان.
در مورد اول یا در معرض خطر بودن زبان لُری باید گفت در توالی «مسئله، آسیب، تهدید و بحران» در مرحلهی بحران قرار داریم و حتا در صورت اغماض و خوشبینانه نگرستین به قضیه، بودنش در مرحلهی تهدید قطعی به نظر میرسد. زبان هر قوم را باید از مهمترین اساسهای هویت آن قوم دانست. زبان فقط وسیلهی پیامرسانی و انتقال و کسب اطلاعات نیست، بلکه جنبهی هویتساز دارد و از اولین ویژگیهای یکتاساز و متمایزکنندهی آن قوم است. به دو دلیل اعتقاد برآن است که زبان مادری، این بنیاد مهم هویت در بین مردم لُرستان خصوصاً فِیلی زبانان آن در معرض خطر و البته به بیان دقیقتر در شرف نابودی است؛ اول عدم آموزش زبان لُری به فرزندان و دوم فارسیزه شدن زبان لُری و میرندگی درصد زیادی از واژگان اصیل آن. متاسفانه در جامعه امروزی لُرستان به ویژه مردمان فِیلی زبان آن (خرمآباد، چگنی، پلدختر، رومشگان و تا میزان قابل توجهی کوهدشت و تا حدود مختصری الشتر و دورود) لُری سخن گفتن و انتقال آن به فرزندان به شدت کمرنگ و کمرنگتر میشود بهطوری که در حال حاضر درصد بسیار کمی از خانوادههای لُرستانی و فِیلی زبان با فرزندان خود لُری صحبت میکنند. در چنین وضعیتی یا در چند دههی آینده تعداد گویشوران زبان لُری به صفر میرسد و در چنین سطحی، مرده خواهد شد و یا با از دست دادن اصالت خود به لهجهای از فارسی بدل خواهد شد و خاصیت زبان خواندن و متمایز سازش را از دست خواهد داد.
در مورد دوم یا همان رشد بیسابقهی تفرقهافکنی نیز باید گفت در توالی «مسئله، آسیب، تهدید و بحران»، در مرحلهی آسیب و البته در شرف ورود به مرحلهی تهدید قرار داریم. لُرستان در عین برخورداری از فاکتورهای مولد انسجام نظیر اجداد مشترک، سرزمین مشترک، تاریخ مشترک، آداب و سنن مشترک و مشترکات زبانی، انسجام و همبستگی مردمانش به سرعت در حال کاهش است و اگر وضع به همین منوال پیش برود، لُرستان در آینده نزدیک به یک واحد اجتماعی چند پاره بدون احساس «ما» بودن تبدیل میشود و خصومتورزی در بین مرم لُرستان ریشه خواهد دواند. در آن صورت لرستان به یک جامعهی ناامن تبدیل خواهد شد که روی توسعه را به چشم نخواهد دید.
هویت در همه سطوحش حق همه است ولی میتوان بدون خصومتورزی و انشعاب انجام شود. همانگونه که در درون خانواده «من» هر فرد میتواند رشد و نمو داشته باشد و در عین حال به «من» سایر اعضای خانواده آسیب نزند و در تعارض با هویت خانوادگی قرار نگیرد، در لرستان هم میتوان هویت بختیاری، فِیلی(خرمآبادی)، بروجرد-سیلاخوری و لکی نمایان گشته و رشد کنند و تولیدات یکتایی ارائه دهند ولی نه در تعارض با هویت قومی و تاریخی لُریِ لرستان و البته نه به صورتی که سایر اعضای کلیت قومی لرستان به دشمن بدل گردند. در برههی تاریخی مهمی قرار داریم. این قضیه اگر الان چارهاندیشی نشود و حل نگردد درآینده نزدیک دیگر قابل کنترل نخواهد بود. همچنان که اگر بین اجزای یک کل مثل بدن انسان اگر تعارض و تقابل به وجود آید و نتوانند با هم کار کنند و مکمل یکدیگر باشند، سلامتش از بین خواهد رفت، در واحدهای سیاسی- اجتماعی نظیر لرستان هم اینگونه خواهد بود.
باید اصل تنوع فرهنگی مردم لُر و لُرستان را نظیر مردم ترک، کرد و عرب بپذیریم و جهت رشد همه و البته توأم با صیانت از هویت لُری همگان چارهاندیشی کنیم.
راهحل اصلی این قضیه، توسل جستن به سیاستها و راهبردهای تکثرگرایی فرهنگی به جای همانندسازی فرهنگی است. در یک جامعه متنوع، همانندسازی به معنای شبیه کردن هرچه بیشترآنها به یکدیگر جهت همبسته کردن و غنی کردن کلیت آنان است در حالیکه در تکثرگرایی، اجزای هر کلیت و واحد متنوع، از حق و امکان حراست و نیز رشد یکتای خود برخوردارند. در تکثرگرایی فرهنگی به اجزای متفاوت آن نظام فرهنگی حق دارا بودن و رشد ویژگیهای متمایز داده میشود و تسهیل میگردد ولی در عین حال با تاکید بر مشترکات فرهنگی و تاریخی سعی در صیانت از آن نظام فرهنگی متنوع دارد. در تکثرگرایی فرهنگی بر عدم برتری هیچ کدام از انواع آن کل نظام فرهنگی بر سایر انواع تاکید میشود و از این طریق راه بالندگی را هم برای اجزای و هم برای کل نظام فرهنگی تدارک میبیند.
با توجه به تاثیرات روز افزون جهانی شدن و ارزش قائل شدنش برای رشد و احقاق حقوق محلی، میتوان ثکثرگرایی فرهنگی را در اولویت قرار داد و البته از تاثیرات خارجی که ممکن است تکثرگرایی را به سمت واگرایی و اغتشاش سوق دهد، غافل نماند. نهادهای تصمیمساز و مجری در لرستان میتوانند با تسهیل کردن فرایندها و وجوهی فرهنگی بختیاریها، فیلیها (خرمآبادی و …)، لکها، و بروجردی– سیلاخوریها و البته با تاکید بر هویت تاریخی و واقعی مردم لرستان که همان هویت لُری است، همبسته بودنشان را فزونی بخشند.
در این خصوص متأسفانه به خطا رفتهایم و دچار افراط و تفریط گشتهایم. از یک سو در طول سالیان زیاد این تکثرگرایی مورد غفلت قرار گرفته و البته نه به صورت مدون و برنامهریزی شده، بلکه به صورت خودکار و ناآگاهانه بر همانندسازی با محوریت زبان و فرهنگ فِیلیها و آن هم نوع خرمآبادیاش تاکید شده است. به نظر میرسد این راهبرد، در اوایل و کوتاه مدت کارآمد بوده است ولی با فرایند جهانی شدن و توسعه بیش از پیش ابزارهای رسانهای و ارتباط جمعی،کارآمدیش را نه تنها از دست داده بلکه امروزه تاکید بر آن به کلیت نظام فرهنگی و هویتی لرستان آسیب خواهد زد. نتیجه راهبرد همانندسازی فرهنگی در لرستان این بوده است که « لُر» بودن محدود به فِیلی و خرمآبادی و شبیه آنان بودن شده است و فِیلی یا خرمآبادی و شبیه آنان نبودن مساوی با «لُر» نبودن قلمداد میشود؛ و این آسیب بزرگی است.
از سوی دیگردر سالهای اخیر با استناد بر نتیجهی عکس تاکید بر همانندسازی فرهنگی در لرستان، عدهای چنان بر طبل تفاوت و یکتایی میکوبندکه انگار بین اجزای متنوع نظام فرهنگی لُری لرستان اصلاً مشترکات نژادی، سرزمینی، فرهنگی وتاریخی وجود ندارد و نداشته است. اینان تفاوت زبانی با یکدیگر خصوصاً، فِیلیها و خرمآبادیها که به دلیل سیاستهای غلط به تنهایی مساوی با لُر بودن شدهاند را ملاک قرار داده و با توجه به آن، منکر هرگونه قرابت وخویشی میشوند؛ غافل از اینکه درست است زبان در تعریف قومیت و همبودی قومی از اهمیت ویژهای برخوردار است ولی اولاً تنها عامل نیست و ثانیاً در همهی قومیتها تفاوت زبانی وجود داشته و نباید آن را برای اغتشاش و تفرقهافکنی بهانه قرار دهیم. مطمئن باشید تفاوت زبانی که بین کردهای سوران و کردهای کرمانج وجود دارد بسیار بیشتر از تفاوت زبانی بین فِیلیها(خرمآبادی ) و لکهاست و یا تفاوت بین ترکهای خلجی با آذریها بسیار بیشتر از تفاوت زبانی بین لکها و بختیاریها یا بختیاریها و فِیلیهاست؛ ولی هم کرمانجها هویت کردی دارند هم سورانها، هم خلجیها هویت ترکی دارند هم آذریها. باید بدانیم لُر بودن را مساوی فِیلی و خرمآبادی دانستن، یک خطای شناختی بزرگ است و توسل جستن به آن مغلطه و سفسطهای بیش نخواهد بود. برای تعیین لُر بودن و نبودن به جای طرح مغلطه بالا باید به تاریخ، سرزمین پدری، آداب و سنن رجوع کرد که اگر این اتفاق بیفتد، مطمئن باشید تفرقه و واگرایی جای خود را به همبستگی و همگرایی در هویت لُری خواهد داد.
تفرقه افکنان و مروجان گسستگی بین مردم لُرستان و آنانی که عَلَم جدایی از هویت قومی تاریخی لرستان را که همان «هویت لُری» است، برافراشتهاند باید بدانند، لرستان و همه مردمانش را در مسیری قرار داده و خواهند داد که نتیجه اصلیاش انفکاک و جدال بر سر میراث فرهنگی تاریخی مشترک و خصومت و در نهایت ناامنی و خشونت است. اینان و البته نهادها و افراد سیاستگذار و مجری در این حوزه باید بدانند که احساس واگراییشان از هویت لُری محصول افراط در زمینهی همانندسازی فرهنگی با محوریت لُرگرایی فِیلی و خرمآبادی گون است و راهحلش نیز نه انکار خویشاوندی و هویت لُری، بلکه روی آوری به تکثرگرایی فرهنگی است که مروج برابری همهی ساحتهای فرهنگی لُری از لکی گرفته تا بختیاری، فِیلی و بروجردی- سیلاخوری خواهد بود.
در تکثرگرایی فرهنگی با تاکید بر کلیت هویت فرهنگی نظام فرهنگی لُری لرستان، صدا و سیمای افلاک درصد قابل توجهی از تولیداتش را باید به لکی و بختیاری و بروجردی- سیلاخوری اختصاص دهد و ادارات ارشاد و فرهنگ اسلامی و میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی و سایر نهادهای فرهنگی- اجتماعی لُرستان نیز باید با اجرای راهبردها و برنامههای فرهنگی لکی، بختیاری و بروجردی- سیلاخوری، در مسیر مروج همگرایی و امنیت و البته رشد و توسعه لُرستان گام بردارند. البته در نهایت تکرار میکنم تمام اقدامات تکثرگرایانه باید با محوریت کلیت هویت لُری صورت پذیرد وگرنه خود به اقدامات تفرقهافکنانه بیشتر، ناامنی و در نهایت محرومیت، توسعهنیافتگی و فقر منتهی خواهد شد.
حل چالشهای برشمرده نیازمند اولاً احساس دغدغه و خطر در خصوص صیانت از زبان لُری و حل مسئلهی تفرقهافکنی است و ثانیاً همکاری جدی متخصصن و فعالان فرهنگی و نهادهای فرهنگی و اجتماعی اجرایی استان جهت چارهاندیشی و اتخاذ راهبردهای اجرایی مناسب را میطلبد. متاسفانه با توجه به وضع کنونی، اجرایی شدن این دو لازمه مهم حل عوامل مولد چالش هویتی، دور از امکان اجرا تلقی میشود چون بسیاری از فعالان فرهنگی دغدغهی صیانت از زبان لری را به اندازهی کافی و به صورت جدی ندارند و در خصوص جدی گرفتن تفرقهافکنی نیز سادهترین شیوه یعنی استفاده از مکانیسم دفاعی «انکار» را در پیش گرفتهاند و به کل یا انکارش میکنند یا آن را بیتاثیر معرفی میکنند. همچنین به دلیل نبود دوراندیشی و نیز عدم آسیبشناسی فرهنگ بومی در نهادهای فرهنگی مثل فرهنگ و ارشاد اسلامی، صدا و سیمای افلاک و میراث فرهنگی لُرستان همت این نهادها برای حل این چالش، دور از ذهن است.
*عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی تهران
*چاپ شده در سیمره ۴۶۶(۲۷ شهریور۹۷)
برچسبها: لُر , هویت قومی , هویت لُری
