سروده و شعر، بخشى جدا نشدنى از زندگى يك ايلياتى است. فرزند عشايرى وقتى به دنيا مى آيد ، لالايى هايى بسيار زيبا و پر محتوى در گوشش نجوا مى كنند ، با بيت و شعر و موسيقى رشد مى يابد ، در همه احوال در سور و سوگ ، به هنگام كار و تلاش ، در زمان كوچ و حركت ، به وقت استراحت و تنهايى و در ميان جمع با سروده دمساز است. به گونه اى كه آواز و موسيقى بخشى تفكيك ناپذير از زندگى و شخصيت وى مى شود ، آواز و موسيقى كه نه مثل امروز وارداتى و ناخوشايند، بلكه بر اساس فرهنگ،معتقدات و ارزشهاى ناب و اصيلش پديد آمده و تكوين يافته است. طبيعت پاك و بى آلايش،كوه هاى سر بفلك كشيده و دامنه هاى پوشيده از جنگل زاگرس ، چشمه ساران زلال ، آبشارها و رودهاى خروشان ، زندگى ساده ايلياتى و نفس گرم ، صميمى و مهربان وى ، همراهى با يارى هميشگى اش يعنى نى،كوچ و سفر هميشگى اش با بهار ، تلاش فراوان ، پيكار سخت با طبيعت و جوانمردى ذاتى اش ، وى را به سمت و سوى سروده و شعر سوق مى دهد. اين سروده ها و اشعار كه اصطلاحاً بيت ناميده مى شوند، سراينده و زمان رواج اين سروده ها بر كسى معلوم نيست ، سينه به سينه و نسل به نسل منتقل شده تا به زمان حال رسيده اند يكى از انواع اين سروده ها ، اشعار حماسى هستند. حماسه بخشى از زندگى ايلياتى است ، زيرا كوهستان و معيشت كوچندگى ، خطرات و خاطرات آن ، همواره الهام بخش حماسه و مشوقى براى خلق و پاسداشت آيين هاى حماسى بوده است.ايلياتى با حماسه دمساز است زيرا نوع معيشتش اقتضاء مى كند كه به سختى با طبيعت خشن پيكار نمايد ، در هر شرايطى ، شب يا روز ، بايد امنيت خودش را تامين كند پس هميشه براى مقابله با هر خطر و تهديدى ، گوش به زنگ و در آماده باش كامل است. از طرفى غايت و هدف فرهنگ و تربيت خاص ايلياتى ، تربيت افرادى با روحياتى مانند: جوانمردى ، فداكارى ، نوع دوستى ، بى باكى و شجاعت ، وطن دوستى و دشمن شكنى ، سخت كوشى و مبارزه بى امان با طبيعت و جمع گرايى بوده است. به طور كلى ايلياتى شيفته تربيت افرادى با روحيات پهلوانى يا حماسه سازان پهلوان صفت است. شايد به همين دليل باشد كه در گذشته يكى از آزروهاى يك ايلياتى بختيارى اين بود كه »بردشيرى « بر مزارش نصب كنند. از سوى ديگر از دوران كهن تا به امروز ، ايلياتى مرزبانى صادق و نگهبانى امين براى حراست از مرزهاى ايران زمين بوده، هميشه بدنه اصلى سپاه ايران زمين را در مقابل دشمن تشكيل مى داد. پس ايلياتى بايد حماسى باشد ، چون هم زاده حماسه است و هم بايد آفريننده حماسه باشد. به همين دليل فرهنگ ايلياتى حماسه آفرين و اسطوره ساز است. ايلياتى براى تقويت نيرو و توان و احياء و تقويت خلق و خوى حماسى در خود ، شيفته اشعار »حماسى « است ، از اين جهت عاشق شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسى است. مردمان عشاير با شخصيت هاى شاهنامه همزادپندارى مى كنند ، گويى داستانهاى شاهنامه ، شرح حال آنان است. آنان شاهنامه را به نامه و شيوه زندگى خود تبديل كرده اند. به همين دليل در هيچ جايى خواندن شاهنامه به مانند اجتماعات عشايرى لذت بخش تر و تاثيرگذارتر نيست. يكى از معرفترين سروده هاى حماسى با منش پهلوانى ، ترانه محلى دايه دايه ، وقت جنگه است. اين قطعه ، فقط چند بيت شعر فلكلورى نيست بلكه تصويرى از نوع نگاه و نگرش ، جهان بينى ، آرزوها ، آرمان ها ارزش هاى يك قوم كهن و بيانگر منش ، شخصيت و هويت گروهى و اجتماعى آنان است. از ديرباز سرزمين بزرگ لرستان همواره كانونى بزرگ براى خلق حماسه بود. اما بى بديل ترين حماسه ها ، با به قدرت رسيدن كريم خان زند خلق گرديد. بدون ترديد سلسله زند ، مرهون تلاش و فداكارى هاى جنگجويان حماسه ساز لر بود. همان دلاورانى كه با اشاره كريم خان زند ، در مقابل چشمان بهت زده سفراى دولتهاى اروپايى ، چنان منش و قدرت پهلوانى خود را به نمايش گذاشتند كه آن بيگانگان برايشان مسلم گشت كه سپاهى دليرتر از سپاه زند و جوانانى شجاع تر از جنگجويان لر در دنيا وجود ندارد. اين حماسه در نبردهاى لطفعلى خان زند با قاجار به اوج و در نبرد ابدال خان بختيارى با آغا محمدخان به شكوهى وصف ناپذير مى رسد. قاجار اگر چه خود زاييده فرهنگ عشايرى بود ، اما ضعف و شكستهاى خود را در مقابل بيگانگان با سركوبى شديد و قتل و عام دهشتناك ايلى و ايلياتى جبران كرد. بيگانگانى كه از ضعف و زبونى قاجار نهايت استفاده را بردند و ايران را بين خود تقسيم كردند ، تنها از عشاير بيمناك بودند، زيرا عشاير توان و استعداد بيرون راندن آنها را داشتند. آنان نيز به سهم خود تا توانستند ، عشاير را تضعيف ساختند. عشاير با خلق حماسه اى تاريخى ، بساط استبداد صغير را برچيدند و مشروطه را احياء و دوباره برقرار كردند. وقتى انگليسى ها قرعه حكومت ايران را به نام رضاخان ميرپنچ زدند ، كابين شوم آن ، قتل وعام و نابودى عشاير بود. با اين اوصاف در يك دوره دويست ساله ، عشاير ايران در التهاب و بى قرارى ، كشمكش ،جنگ و تنش سر بردند. شال و شمشير ، اسب و تفنگ در زندگى آنان نقش اول را ايفا كرد . مادران چاره اى نداشتند جز اينكه مهر مادرى را ناديده گيرند و براى بقا و حفظ سرزمينشان ، فرزندان دلبند خود را به قربانگاه بفرستند. اما حماسه در بين لرزبانان با سروده و گاله همزاد بوده است. در هنگامه جنگ ، زبان نيز به يارى زور بازو مى آيد. زبان مشوق و محرك است ، انگيزه ايجاد مى كند ، نيرو مى دهد ، دشمن را اسير جنگ روانى مى كند ، ترس و وحشت را براى او به ارمغان مى برد. هر اندازه جنگ و حماسه بيشتر و بيشتر مى شد ، سروده هاى حماسى نيز شمارشان افزونتر مى گشت. در اين دوران است كه فرهنگ حماسى قوم لر ، سروده ى دايه دايه را توليد مى كند و اوج حماسه و زيباترين و با شكوه ترين صحنه هاى جنگاورى و پهلوانى را به نمايش مى گذارد. در حقيقت دايه دايه عصاره و چكيده ناب صدها سال حماسه سرايى فلكلوريك است. » دايه دايه « از اين جنس سروده اى ملى و ميهنى است كه صلابت و استوارى ايرانى را نشان مى دهد و هم سرشار از غيرت و جوانمردى ، سلحشورى و جسارت ، و شور و شعور و هم بيانگر روحيات ميهن دوستى و ايستادگى ايرانيان در مقابل دشمن است. به دليل همين ويژگى هاست كه اين سروده براى همه ايرانيان آشنا ، دلچسب و شيرين است. درون مايه اين سروده ى ناب كلمه دايه است كه در زبان و گويش لرى به معنى مادر مى باشد و چون سر بيت و برگشت و ترجيع اين ترانه حماسى با اين نام است لذا در لرستان اين مقام موسيقى نيز به نام مقام حماسى دايه دايه مشهور شده است. كاربرد واژه ى دايه يا مادر در اين قطعه ماندگار ، از دو منظر قابل بررسى است: نخست دايه ، اشاره به مام ميهن ، خاك و سرزمين و قداست آن دارد. سرزمينى كه آن چنان با ارزش و عزيز است كه براى حفظش بايد جان داد (چون ايران نباشد تن من مباد). حس وطن دوستى و عشق به مام ميهن در اين ترانه حماسى- ملى براى هميشه ماندگار و جاودانه مى شود از اين جهت »دايه دايه « مربوط به زمان و مقطع خاصى نيست ، پيام آن ، همه نسلها را مخاطب قرار مى دهد و مربوط به تمام اعصار است. از اينروست كه در دوران دفاع مقدس نيز ، اين سروده دلنشين ، جوانان لر زبان را به دفاع از ارزش هاي انقلاب و حفظ تماميت ارضي دعوت مي كرد و روحيه سلحشورى و دلاورى را در آنان احياء و تقويت مى كرد و به همين دليل » دايه دايه « به عنوان يكى از نواهاى محلى تاثير گذار دفاع مقدس قلمداد گرديد و براى هميشه در حافظه تاريخي ملت ايران باقي خواهد ماند و هرگز دلپذيري و جذابيت خود را از دست نخواهد داد.
ديگر اينكه اين سروده زيبا اشاره به مادر دارد ، مادرى كه چشمه جوشان محبت است با همه دلبستگى به فرزندش ، وى را لباس رزم مى پوشد و به ميدان كاروزار مى فرستد. مادرى كه براى حفظ كيان و سرزمين و براى شرف و عزتش از جان عزيزترينش يعنى حاصل عمرش ، ميوه باغ زندگى اش ، مى گذرد و فرزندش را براى نبرد با دشمن تشويق و ترغيب مى كند. اين شعر عاميانه با بيانى ساده و دلنشين به ياد مى آورد كه دفاع از شرف و عزت ، مرد و زن نمى شناسد ، براى مبارزه و جان سپارى در راه آرمان هاى مقدس ، شير زن در كنار دلاور مرد ، در رزم شركت مى كند. در حقيقت راز ديگرى كه سبب ماندگارى اين قطعه حماسى شده است ، اشاره به عشق متقابل مادر و فرزند و احترام و مقام شامخ اين عشق مقدس است. عشقى كه هر شنونده اى را به تامل و تعمق وامى دارد و حرمت مادر باعث مى گردد تا ذهن فرد ناخودآگاه به سوى جنگى مقدس كشانده شود و مانع مى شود كه فرد از اين جنگ ، تصويرى تجاوزگرايانه وناخوشايند در ذهن خود تجسم كند. كسى نمى داند كه اين شعر دقيقاً از چه زمانى بين مردم رواج يافت و خواندن آن متداول گشت. نقل مى كنند در جنگ اول جهانى روسها و انگليس به بهانه جلوگيرى از فعاليت ماموران آلمانى و سركوب عملياتهاى طرفداران آنها وارد ايران شده بودند ، در مناطق لرنشين از ممسنى و بوير احمد گرفته تا بختيارى و لرستان فعلى به بهانه تعقيب طرفداران آلمان به تاخت و تاز پرداختند. اما مردم لر در مقابل آنها شجاعانه ايستادند و جنگيدند. گفته مى شود روزى يكى از افسران روسى در بروجرد به يكى از زنان رهگذر كه از كوچه اى گذر مى كرد ، قصد بى حرمتى داشت. اهالى غيور كه تحمل اين بى حرمتى را نداشتند ، بر سر اين افسر روس هجوم بردند و مانع از اين بى حرمتى شدند. پخش اين خبر در لرستان سبب تحريك افكار عمومى گرديد. عشاير و طوايف پيشكوه و پشتكوه هم پيمان شدند تا با روسها وارد جنگ شوند و آنها را از خاك لرستان بيرون كنند. جنگ آغاز شد. لرها موفق گرديدند ، قواى روسيه را مجبور نمايند تا قزوين عقب نشينى كنند. در گيرودار جنگ ، دو تن از نوازندگان هنرمند و پر احساس بومي آن روزگار به نام هاي » علي « و » نظرعلي « از طايفه ي حيدري، تحت تأثير اين رخداد مهم، با الهام از اشعار حماسى كه در بين مردم رواج داشت، اقدام به ساختن آهنگي پر شور و ترانها ي ساده از آن نبردها كردند كه براي هميشه جاودانه شد.بعدها رضا سقايى با حنجره طلاى اش ، سروده ى » دايه دايه « را جهانى و جاودانه كرد. امروزه بسيارى ازمردم ايران و جهان ، نام لر و موسيقى لرى را با صداى وى مى شناسند. اميد است به پاس حماسه هاى بى بديل شهداى دلاورمرد لر در جبهه هاى جنگ حق عليه باطل ،خداوند سبحان اين عزيز سفر كرده را كه خود از جانبازان جنگ تحميلى بود ، قرين رحمت خويش قرار دهد.
متن قطعه دايه دايه وقت جنگه
چشيامه نبنيد ، افتو قشنگه
كره لر تا دم مرگ ، چى شير ميجنگه
دايه دايه وقت جنگه
قطاركه بالا سرم ، پرش ده شنگه
زين و برگم بونيد ، رى ماديونم
خور مه بوريتو ، سى هالوونم
دايه دايه وقت جنگه
قطاركه بالا سرم پرش ده شنگه
د قلا كرده و در شمشير وه دستش
چى طلا برق ميزنه لغم اسبش
دايه دايه وقت جنگه
قطاركه بالا سرم ، پرش ده شنگه
نازيه ته سى بكو ،جومه برته
دور كردن تو قورسو ،شير نرته
دايه دايه وقت جنگه
قطاركه بالا سرم ، پرش ده شنگه
برارونم خيلين ، هزار هزارن
سى تقاص خين مه ، سر ور ميارن
دايه دايه وقت جنگه
قطاركه بالا سرم ، پرش ده شنگه
كُر سيول اسپى بَكُش ، خينَم حرومت
تا قيامت مى مونه اى ننگ وه نومت
منبع:هفته نامه فرهنگ جنوب
